قال : فاستشرف لها جرير . قال : فأيُّ بيتٍ أغزَل ؟ قال : قول جرير :
إنّ العيون الّتي في طَرْفِها مَرَضٌ * قَتَلنَنا ثمّ لم يُحيين قَتلانا
قال : فاهتزّ جريرٌ وطرِب . ثمّ قال له : فأيُّ بيتٍ قالته العرب أحسن تشبيهاً ؟ قال :
قول جرير :
سَرى نحوَهم ليلٌ كأنّ نجومَه * قَناديلُ فيهنّ الذُّبال المفتَّلُ
فقال جرير : جائزتي للعُذريّ يا أمير المؤمنين . فقال له عبد الملك : وله مثلُها من بيت المال ، ولك جائزتك يا جرير لا تُنقَص منها شيئاً . وكانت جائزة جرير أربعة آلاف درهم وتوابعها من الحُملان والكُسوة . فخرج العُذريّ وفي يده اليمنى ثمانية آلاف درهم ، وفي اليسرى رِزمةُ ثياب . « 1 »
أبو الفرج ، الأغاني ( ط دار إحياء التّراث العربي ) ، 8 / 254 - 255
هامش
( 1 ) - واز آن علم وبصيرت كه سكينه را در فضل وأدب بود ، شعرا در حضرت أو حاضر مىشدند ورد وقبول اورا در نيك وبد اشعار گردن مىنهادند وبه عطايا وجوايز برخوردار مىشدند .
يك روز به عرض رساندند كه : فرزدق وجرير وكثيّر غرّة ونصيب وجميل اذن بار مىطلبند . بفرمود تا پرده درآويختند وايشان را درآوردند واز پس پرده جا دادند . در اين وقت كنيزكى [ كه اورا أدب آموخته وراويه اشعار گردانيده بود ] از پرده بيرون شد وگفت : « از شما فرزدق كدام است ؟ »
فرزدق گفت : « اينك حاضرم . »
گفت : تو نيستى كه اين شعر را گفته باشى : هُما دلّتاني [ . . . سپس ابيات را ذكر مىكند كه ما آنها را در المحاسن والمساوئ ذكر كرديم ] .
فرزدق گفت : « من گفتهام . »
گفت : « چرا سر خويش وسر محبوب خويش را مستور نساختى واز پرده بيرون انداختى ؟ [ كناية از اين كه اشعار تو خالى از عيب نيست ] اكنون عطاى خويش را كه هزار دينار زر سرخ است ، مأخوذ دار وبه أهل خويش ملحق شو . »
آنگاه گفت : « جرير كدام است ؟ »
گفت : « حاضرم . »
گفت : اين شعر تو گفتى : طَرَقَتْكِ [ . . . سپس ابيات را ذكر مىكند كه ما آنها را در المحاسن والمساوئ والأغانى ، 16 / 109 ذكر كرديم ] .