هامش
نيست كه سخن أو را دربارهء من بپذيرى ، زيرا معاوية بن أبي سفيان كه نسبش با ما دورتر از تو بود روزى نام حسنبن على را بر زبان جارى كرد وأو را به سفاهت وبىخردى نسبت داد ، عبداللَّه بن زبير كه در مجلس حاضر بود ، سخنان معاوية را تأييد كرد ، معاوية به أو پرخاش كرد ، ابن زبير در پاسخ معاوية گفت : اى أمير المؤمنين ! من به طرفدارى تو سخن گفتم .
معاوية بدو گفت : بدانكه حسن گوشت تن من است من اورا مىخورم ولى به كسى نمىدهم كه آن را بخورد .
عبداللَّه بن مصعب - كه تا اينجا سكوت كرده بود - در اين وقت لب گشوده گفت : عبداللَّه بن زبير به طلب كارى قيام كرد وبدان رسيد ، ولى حسن كسى بود كه خلافت را به چند درهم پول به معاوية فروخت ، آيا در حق عبداللَّه چنين سخنانى بر زبان مىرانى با اينكه أو فرزند صفيه دختر عبدالمطّلب است ! ؟
يحيى گفت : اى أمير المؤمنين ! اين مرد با ما از روى انصاف سخن نكرد كه با ذكر نام يكى از زنان ما به خود ما افتخار مىكند ، وچرا به زنان خودشان از زنان « نوبيّه » و « اساميّه » و « حمديّه » چنين افتخارى نمىكند !
عبداللَّه بن مصعب ، كه سخت به خشم آمده بود ، گفت : شما هيچ گاه از ستيزه جوئى با ما ومخالفت با سلطنت ما دست بر نمىداريد !
يحيى كه تا آن وقت در پاسخ سخنان عبداللَّه همواره هارون را مخاطب مىساخت ونگاه به صورت عبداللَّه نمىكرد در اين جا رو به عبداللَّه كرده گفت : آيا ما با سلطنت شما مخالفت مىكنيم مگر شما كه هستيد ، خواهشمندم خود را معرّفى كنيد چون من شما را نمىشناسم !
هارون كه به سختى خنده اش گرفته بود براي اين كه از خندهء خود جلوگيرى كند ديدهاش را به سقف تالار انداخت وهمچنان سقف را مىنگريست ولى بالآخرة خنده بر أو غلبه كرد ومدّتى خنديد وابن مصعب به سختى شرمنده شد .
يحيى دنبالهء سخنان خود را گرفته ادامه داد وگفت :
اى أمير المؤمنين ! از اينها همه كه بگذريم اين مرد همان كسى است كه به همراه برادر من ( محمد بن عبداللَّه ) بر پدرت ( منصور ) خروج كرد واين اشعار از اين مرد است كه آنها را در تشويق برادرم به خروج سروده است :
1 - كبوترى كه در روز « شَعْب » از برخاستن وافتادنش بر زمين دل دوستدارى را كه هميشه در حال اندوه بسر مىبرد برانگيخت .
2 - ما در اين آرزو بسر مىبريم كه تو ما را پس از اختلاف ودشمنى وكينه اى كه نسبت به هم پيدا كرده أيم به همان دوستى وائتلاف سابق باز گردانى .
3 - تا نيكوكاران از ما پاداش نيك بينند ، وآنان كه به جرم كينهء ديرينه گرفتار وترسانند امنيّت يابند .
4 - و ( در نتيجة با كمك ما نسبت به يكديگر ) دوران اين حكومت ودولت سپرى شود ، حكومتى كه