هامش
زده گفت : اى پسر مصعب ! به خدا سوگند رشتهء عمر خود را گسستى وبه خدا قسم پس از اين سوگند ديگر روى رستگارى را نخواهى ديد .
عبداللَّه سوگند را خورد ولى هنوز از جابر نخاسته بود كه آثاري در خود احساس كرد وبه جُذام ( خوره ) مبتلا شد وروز سوم مرد ، وچون از اين جهان برفت فضل بن ربيع در تشييع جنازهاش شركت كرد وأو را تا پاى گور بردند وچون أو را در گور نهادند وخشت روى أو گذاردند ، ناگهان قبر أو چنان فرورفت كه در قعر زمين از ديدهء مردم ناپديد گشت واثرى از قبر به جاى نماند وگرد وغبار غليظى از آن چاه هولناكى كه ايجاد شده بود برخاست .
فضل مرتّباً فرياد مىزد : خاك بياوريد ! خاك بياوريد ، وهر چه خاك در آن مىريختند فرومىرفت ، وچون ديدند هر چه خاك مىريزند معلوم نيست به كجا فرومىرود ، دستور دادند بارهائى از هيزم در آن ريختند ، هيزمها نيز فرورفت ، ناچار شدند سقفي چوبى بر روى آن قبر زدند وروى آن را با زمين يكسان كردند ، وفضل دل شكسته از سر قبر عبداللَّه بازگشت ، وپس از اين جريان بارها هارون به فضل مىگفت : اى عباسى ! ديدى چگونه انتقام يحيى از ابن مصعب به سرعت گرفته شد .
وابن عماره به سندش از عبدالرّحمان بن عبداللَّه روايت كرده كه گويد : من همراه إسماعيل بن إبراهيم بن عبدالرّحمان مخزومى بودم وأو به من گفت : مىخواهى آن مردى را كه ( نطفهء ) عبداللَّه بن مصعب را در شكم مادرش ريخت به تو نشان دهم ؟ گفتم : آرى . إسماعيل مردى را از أهل « سَنَد » كه بر الاغى سوار بود وكأرش اين بود كه در شهر مدينه الاغ كرايه مىداد به من نشان داده گفت : پيوسته مصعب مادر عبداللَّه را - كه أو نيز زنى از أهل سند ونامش « تُحْفه » بود - از خانهء اين مرد بيرون مىآورد وچون عبداللَّه به دنيا آمد از همهء مردم به « وردان » شبيهتر بود ، مصعب ( كه چنان ديد ) اورا از خود نفى كرد ومنكر نسبت فرزندى أو به خود گرديد ، ومدّتى نيز بر اين منوال بود تا پس از چندى اورا به خود مُلْحَق ساخت وفرزند خود دانست .
ويكى از شعراء در هجو مصعب وبرادرش بكّار ، وعبداللَّه بن مصعب اشعار زير را سروده است :
1 - به دروغ ادّعاى قرابت رسول خدا را براي خود مىكنى در صورتي كه تو از فرزندان وردان هستى كه خر كرايه مىداد .
2 - واگر سعايتهاى شما نسبت به خاندان محمّد - صلى الله عليه وآله - در كار نبود ، پدرت ( عبداللَّه ) به صورت بندهاى خوار زندگى مىكرد .
3 - ولى أو در برابر اندكى جيفهء دنيا دين خود را بفروخت وبراي اين كار بانگ وفغان وفريادش در وسط دوزخ طولانى خواهد بود .
4 - وهمان سعايتها موجب شد كه صاحب مال وشوكت وزنهايى گردد ، وبه راستى كه اين كار در روز جزا سرافكندگى زيادى در بر خواهد داشت .
رسولي محلاتى ، ترجمهء مقاتل الطالبيين ، / 339 - 345