ذكر شده كه مىگويد : من اين ابيات را براي هارون الرشيد به نام سكينه با ساز وآهنگ آوازه خوانى كردم وهارون يك دفعه جام شراب را پرتاب كرد وبه شدت عصبانى شد وگفت : خدا آن فاسق وتو را لعنت كند . جام از دستم افتاد ، فهميدم كه منظور أو من هستم . خشكم زد ، سپس گفت : واي بر تو ! آيا اشعار فاسقى مثل پسر أبى ربيعه را راجع به دختر عموى من دختر رسول خدا صلى الله عليه وآله آوازه خوانى مىكنى ؟ ودر آوازت حفظ حرمت نمىكنى ؟ وهرچه به ذهنت مىرسد بر زبان مىآورى ؟ به آوازت توجّه كن وبنگر كه كجا ايستادهاى ، وإسحاق گفت : ومن از اين كار دست برداشتم !
اگر چه إسحاق عنوان كرده كه از اين كار دست برداشته است ، اما شواهد « 1 » نشان مىدهد كه أو اين أفكار سوء خود را با نفوذى كه در دربار خلافت داشته از طريق مصعب زبيرى ( ف 236 ه ق ) نشر داده . ومصعب زبيرى هم با تمام حقد وكينهاى كه به آل رسول صلى الله عليه وآله داشته است از تشابه اسمى سكينه بنت خالد بن مصعب بن زبير كه از مغنيان آل زبير در آن عصر بوده وبا عمر بن أبي ربيعه نيز مجالست وشب نشينى بسيار داشته است سوء استفاده كرده وهر جا كه به اسم سكينه رسيده عبارت بنت الحسين عليه السلام را مقابل آن قرار داده است .
[ از كتاب مظلومهاى در تاريخ ]
وهذه الأبيات رواها الجاحظ في ابنة عبد الملك بن مروان حين حجّت البيت بزيادة أربعة قبلها وسبعة بعدها .
المقرّم ، السّيّدة سكينة ، / 102
[ قال الجاحظ في المحاسن والأضداد ] استأذنتُ بنت لعبد الملك بن مروان في الحجّ فأذن لها ، وكتب إلى الحجّاج يأمره بالتقدّم إلى عمر بن أبي ربيعة أن لا يذكرها في شعره ، فلمّا بلغ عمر مقدمها ، لم يكن له همّة إلّاأن يتهيّأ بأجمل ما يقدر عليه من الحلل والثِّياب .
هامش
( 1 ) - [ به سلسله راويان خبر عمر بن أبي ربيعه در الأغانى ، 1 / 146 توجّه شود : أخبرني عليّ بن صالح ، قال : حدّثنا أبو هفّان ، عن إسحاق ، عن أبي عبداللَّه الزّبيري ، قال : تا آخر خبر ]