ثمّ قال : أدخلوهنّ إلى الحريم ، فلمّا دخلن على حريمه لم تبق امرأة من آل يزيد إلّا أتتهنّ وأظهرت التّوجّع والحزن على ما أصابهنّ وعلى ما نزل بهنّ وأضعفن لهنّ جميع ما أخذ منهنّ من الحليّ والثّياب وزيادة ، وكانت سكينة تقول : ما رأيت كافراً باللَّه خيراً من يزيد . « 1 »
الشّبلنجي ، نور الأبصار ، / 265
هامش
راس الجالوت خواه با أو يا با أبو الأسود محمد بن عبد الرحمان چنان كه در « جلاء العيون » أشارت شده ونيز به سبب هيجان قلوب أهل شام به لابد وناچار از در مهر وحفاوت بيرون شده وبه مراجعت أهل بيت تمكين نهاده است ؛ وگرنه ايشان را هرگز از دمشق رها نمىساخت ؛ بلكه رجال ونسا وكبير وصغير را چندان بازمىداشت تا تلف شوند ويا خودش به جمله را تباه گرداند وچون خداى نخواست ، ممكن نشد واين حسرت را با عقوبت جهنم توأم ساخت ونيز مىرساند كه اهلبيت مدتها در مجلس بودهاند وراه بيرون شدن نداشتهاند واز آن پس مدتي در خرابه بودهاند وراه بيرون نداشتهاند واز آن پس مدتي در حر وبا اختيار خود در أسواق 2 دمشق حركت مىفرمودهاند ؛ چنان كه از حديث منهالبن عمرو مكشوف افتاد ونيز مىرساند كه مدتها به حرمت وعزت گذراندهاند ؛ چنان كه از منزل دادن ايشان را در سراى يزيد ورفتار زنهاى آل ابىسفيان به ايشان وماتمدارى ايشان در حضور امام عليه السلام در تغذى 3 وتعشى 4 با يزيد از اين مسائل پرده برمىدارد .
1 . خمود : خاموش ، آرام وساكن بودن .
2 . أسواق ( جمع سوق ) : بازار .
3 . تغذى : صبحانه خوردن .
4 . تعشى : شام خوردن .
سپهر ، ناسخ التواريخ حضرت سجاد عليها السلام ، 2 / 244 - 245
( 1 ) - در « اخبار الطوال » دينورى است كه ابنزياد ، امام بيمار وزنان حرم را آماده كرد وبا زحر بن قيس ومخفز بن ثعلبه وشمر بن ذىالجوشن نزد يزيد فرستاد وآمدند تا به شام رسيدند ودر دمشق به همراه سر حسين عليه السلام وارد بر يزيد شدند وسر را تحويل دادند وشمر شروع به سخن كرد وگفت : « اى أمير المؤمنين ! اين مرد با هيجده تن از اهلبيت وشصت مرد از شيعيانش به ما وارد شدند . جلوى آنها رفتيم واز آنها خواستيم كه تسليم حكم عبيداللَّه شوند ويا بجنگند ؛ إلى آخره . ولى مشهور مورخان گفتهاند اين گفتار از زحر بن قيس است وما آن را در فصل فرستادن سرها از كوفه ذكر كرديم . سپس اسرا را نزد يزيد آوردند وزنان آليزيد ودختران وكسان معاوية شيون كردند وزارى نمودند وماتم برپا كردند . سر حسين را جلو يزيد نهادند . سكينه فرمايد : « به خدا سختدلتر از يزيد نديدم . كافر ومشركي بدتر وجفاجوتر از أو نيست . »
نگاهى به سر انداخت ومىگفت :كاش أشياخ بدر مىديدند * نالهء خزرج از دم شمشير