تخطي إلى المحتوى الرئيسي

موسوعة الإمام الحسين ( ع ) ( تاريخ امام حسين ع ) — صفحة 342

مساهمون:

ص٣٤٢
هامش
1 . پشت سر هم . ( 2 - 2 ) [ اين مطلب را رياحين الشريعة ، 3 / 277 - 278 از ناسخ التواريخ نقل كرده است ] . 3 . آيهء 8 . 4 . طلق : رسا . سپهر ، ناسخ التواريخ سيدالشهدا عليه السلام ، 3 / 121 - 122 بالجملة ، چون اسرا ورؤوس شهدا وفرزند ارجمند جناب سيدالشهدا سلام‌اللَّه عليهم را به آن صورت وحالت كه در كتب اخبار مسطور است ، وارد شهر دمشق كردند ، به روايت صدوق در « امالى » زنان وسباياى اهل‌بيت را در روز روشن مكشفات‌الوجوه 1 به شهر درآوردند . جافيان 2 أهل شام گفتند : « ما هرگز أسيران وسبايايى نيكوتر از اين جماعت نديده‌ايم . آيا شما چه كسان هستيد ؟ » سكينه دختر امام حسين عليه السلام فرمود : « نحن سبايا آل محمد ؛ أسيران آل محمد صلى الله عليه وآله وسلم باشيم . » پس ايشان را در پيشگاه مسجد در آن‌جا كه سبايا را بازمىداشتند ، [ بردند ] . 1 . مكشفات‌الوجوه : زنانى كه روى آن‌ها پوشيده نباشد . 2 . جافيان : ستمگران . سپهر ، ناسخ التواريخ حضرت سجاد عليه السلام ، 2 / 166 در خبري طويل ومختلف الرواية 1 از سهل بن سعد مروى است كه : چون رؤوس شهدا واسرا را به دمشق وارد كردند ، من نيز حضور داشتم وبا آن جماعت درآمدم . بعد از درآوردن سرهاى شهدا ، سبايا ظاهر شدند وعلىبن الحسين عليه السلام در مقدم ايشان بود وجاريه‌اى كه بر ناقة سوار وبرقعى از خز ادكن 2 داشت ، پديد گرديد وندا همىكرد : « وا أبتاه ، وا محمّداه ، وا عليّاه ، وا حسناه ، وا حسيناه ، وا عبّاساه ، وا حمزتاه ، وا جعفراه . » سهل مىگويد : من در وى به نظاره بودم . چنان صيحه‌اى بر من بزد كه بيهوش بيفتادم . چون از حالت غشوت أفاقت 3 يافتم ، به أو نزديك شدم وگفتم : « از چه بر من صيحه برزدى ؟ » فرمود : « آيا از خداى شرم وآزرم ندارى كه به حرم رسول خداى نظر گماشتى ؟ » گفتم : « اى مولاة من ! اين نظارهء من به سوى تو به ريب وريبت گذارده نداشت . » فرمود : « تو كيستى ؟ » عرض كردم : « من سهل‌بن سعيد شهرزورى واز موالى ودوستان ومحبان شما هستم . » آن‌گاه روى به حضرت امام زين‌العابدين عليه السلام كردم وعرض كردم : « اى مولاي من ! همانا من از شيعيان شما وموالى شما هستم . اى كاش با شما مىبودم وأول كسى كه در حضرت شما به فيض شهادت مىرسيد ، من بودم . » آن‌گاه عرض كردم : « اى مولاي من ! اگر حاجتي باشد ، بفرماى . » فرمود : « آرى ! هل معك شيء من الدّراهم ؟ ؛ آيا تورا از درهم چيزى موجود است ؟ »