هامش
1 . پشت سر هم .
( 2 - 2 ) [ اين مطلب را رياحين الشريعة ، 3 / 277 - 278 از ناسخ التواريخ نقل كرده است ] .
3 . آيهء 8 .
4 . طلق : رسا .
سپهر ، ناسخ التواريخ سيدالشهدا عليه السلام ، 3 / 121 - 122
بالجملة ، چون اسرا ورؤوس شهدا وفرزند ارجمند جناب سيدالشهدا سلاماللَّه عليهم را به آن صورت وحالت كه در كتب اخبار مسطور است ، وارد شهر دمشق كردند ، به روايت صدوق در « امالى » زنان وسباياى اهلبيت را در روز روشن مكشفاتالوجوه 1 به شهر درآوردند . جافيان 2 أهل شام گفتند : « ما هرگز أسيران وسبايايى نيكوتر از اين جماعت نديدهايم . آيا شما چه كسان هستيد ؟ »
سكينه دختر امام حسين عليه السلام فرمود : « نحن سبايا آل محمد ؛ أسيران آل محمد صلى الله عليه وآله وسلم باشيم . »
پس ايشان را در پيشگاه مسجد در آنجا كه سبايا را بازمىداشتند ، [ بردند ] .
1 . مكشفاتالوجوه : زنانى كه روى آنها پوشيده نباشد .
2 . جافيان : ستمگران .
سپهر ، ناسخ التواريخ حضرت سجاد عليه السلام ، 2 / 166
در خبري طويل ومختلف الرواية 1 از سهل بن سعد مروى است كه : چون رؤوس شهدا واسرا را به دمشق وارد كردند ، من نيز حضور داشتم وبا آن جماعت درآمدم . بعد از درآوردن سرهاى شهدا ، سبايا ظاهر شدند وعلىبن الحسين عليه السلام در مقدم ايشان بود وجاريهاى كه بر ناقة سوار وبرقعى از خز ادكن 2 داشت ، پديد گرديد وندا همىكرد :
« وا أبتاه ، وا محمّداه ، وا عليّاه ، وا حسناه ، وا حسيناه ، وا عبّاساه ، وا حمزتاه ، وا جعفراه . »
سهل مىگويد : من در وى به نظاره بودم . چنان صيحهاى بر من بزد كه بيهوش بيفتادم . چون از حالت غشوت أفاقت 3 يافتم ، به أو نزديك شدم وگفتم : « از چه بر من صيحه برزدى ؟ »
فرمود : « آيا از خداى شرم وآزرم ندارى كه به حرم رسول خداى نظر گماشتى ؟ »
گفتم : « اى مولاة من ! اين نظارهء من به سوى تو به ريب وريبت گذارده نداشت . »
فرمود : « تو كيستى ؟ »
عرض كردم : « من سهلبن سعيد شهرزورى واز موالى ودوستان ومحبان شما هستم . »
آنگاه روى به حضرت امام زينالعابدين عليه السلام كردم وعرض كردم : « اى مولاي من ! همانا من از شيعيان شما وموالى شما هستم . اى كاش با شما مىبودم وأول كسى كه در حضرت شما به فيض شهادت مىرسيد ، من بودم . »
آنگاه عرض كردم : « اى مولاي من ! اگر حاجتي باشد ، بفرماى . »
فرمود : « آرى ! هل معك شيء من الدّراهم ؟ ؛ آيا تورا از درهم چيزى موجود است ؟ »