هامش
افتاد كه از شدت عطش وسختى محنت جانش از تن خواهد بيرون شتابد . پس به زنان شام روى كرد وفرمود : « كسى باشد از شما كه اين يتيم را سيراب كند ؟ « قد أشرفت على الهلاك عطشاً ؛ از شدت تشنگى مشرف به هلاكت شده است ! »
در اين حال زنى با جامى پر آب بيامد وگفت : « اين آب را به اين طفل برسان ، شايد خداى تعالى أولاد مرا يتيم وأسير وغريب نگذارد . »
چون حضرت سكينه خاتون اين بديد وشنيد ، از روزگاران بر گذشته به خاطر آورد وچنان فرياد وناله بركشيد كه نزديك بود زمين وزمان ديگرگون گردد . پس جناب زينب خاتون به تسليت آن حضرت زبان برگشود .
سپهر ، ناسخ التواريخ حضرت زينب كبرى عليها السلام ، 2 / 364 - 365
سيد بن طاوس حديث مىكند كه : چون اهلبيت رسول خداى را در همهء أمصار وبلدان بتاختند وسر سيدالشهدا عليه السلام را مطمح انظار 1 ساختند ، گاهى كه نزديك با دمشق شدند ، امكلثوم عليها السلام شمربن ذي الجوشن را طلب كرد وفرمود : « مرا با تو حاجتي است . »
گفت : « حاجت چيست ؟ »
فرمود : « اينك شهر دمشق است . ما را از دروازهاى داخل كن كه مردمان كمتر انجمن باشند وچند كه ممكن باشد ، كمتر نگران ما شوند وسرهاى شهدا را از براي اشتغال تماشائيان از پيش روى ما برافرازيد تا مردمان به نگريستن ما نپردازند . »
شمر كه خميرمايهء شرارت بود وجبلتش 2 منشور شقاوت داشت ، چون تمناى اورا بدانست ، يكباره بر خلاف مراد أو ميان بست . پس فرمان داد تا سرهاى شهيدان را در خلال 3 محمل نسوان بازدارند وايشان را از دروازهء ساعات كه انجمن رعيت ورعات 4 است ، درآورند تا مردمان از نظارهء ايشان سير وسيراب شوند . آن راه نيز تا دارالامارهء يزيد ابعد طرق 5 بود . لاجرم اهلبيت را بدين صفت كوچ دادند تا در باب مسجد جامع كه جاى بازداشت أسيران است ، بازداشتند .
1 . مورد ديدارها .
2 . جبلت : غريزه ، فطرت .
3 . خلال ( به كسر خا ) : بين ، ميان .
4 . رعات ( به ضم را ) : جمع راعى ، شبان .
5 . ابعد طرق : دورترين راهها .
سپهر ، ناسخ التواريخ سيدالشهدا عليه السلام ، 3 / 117 - 118
صاحب مناقب به اسناد خويش از سهل بن سعد ساعدى حديث مىكند كه گفت : « به حاجتي سفر بيت المقدس كردم واز آنجا به شهر شام درآمدم . شهري ديدم با غزارت مياه 1 وخضارت گياه 2 وأشجار درهمرفته وبساتين پذيرفته . كوى وبازار را آسمانه 3 وجدار به ديباهاى زرتار 4 وپردهاى زرنگار محفوف