هامش
برخاست وسنگى به دست كرده بر آن سر همايون افكند ؛ چنان كه به ثناياى مباركش آمد . چون اين بديدم ، از آن ملعونه دست برداشتم وگفتم : « اللّهمّ ! أهلِكها وأهلِكهُنَّ معها بحقّ محمّدٍ وآله صلّى اللَّه عليه وآله أجمعين . »
هنوز اين كلام را تمام نياورده بودم كه آن دريچه فرود آمد وآن ملعونه وآنان كه با وى بودند ، به زير سنگ وخاك هلاك شدند .
1 . غزارت : كثرت ، بسيارى . مياه : آبها .
2 . خضارت : خرّمى .
3 . آسمانه : سقف .
4 . پارچههاى ابريشمى طلاباف .
5 . ملفوف : پيچيده .
6 . مغنيه : زن آوازهخوان . طبول : جمع طبل .
7 . اقصا : دورترين .
8 . خسف : فرو بردن زمين .
( 9 - 9 ) [ اين مطلب را رياحين الشريعة ، 3 / 277 - 278 از ناسخ التواريخ نقل كرده است ] .
10 . درخور : لايق ، مناسب .
11 . كوشك ( به سكون شين ) : قصر ، بناى بلند .
12 . محدوبةالظهر : پشت خميده .
سپهر ، ناسخ التواريخ سيدالشهدا عليه السلام ، 3 / 119 - 121
وبسيار كس از مردم شام شنيدند كه آن سر مبارك كرة بعد كرة 1 همى گفت : « لا حول ولا قوّة إلّاباللَّه . » ناگاه بانگ هاتفى برخاست واين اشعار قرائت كرد : [ سپس ابيات را ذكر مىكند كه ما آنها را در مدينه المعاجز ذكر كرديم ] .
2 از طريق خيزران درآمدند . سرهاى شهدا را از پيش روى حمل دادند واهلبيت را از دنبال ، در محملهاى بىپوشش وشترهاى بىوطا برنشانده ، طي طريق كردند . مردى گفت : « چه نيكو اسيرانى كه ايشانند تا از كدام شهر وكدام بلدند ؟ »
سكينه فرمود : « نحنُ سبايا آل محمّد . » 2
منهال بن عمرو مىگويد : « سوگند به خداى ، گاهى كه سر حسين را به دمشق درآوردند ، مردى از پيش روى قرائت سورهء كهف مىكرد . چون به اين آيهء مباركه رسيد : « أَمْ حَسِبْتَ أَنَّ أَصْحابَ الْكَهْفِ وَالرَّقيمِ كانُوا مِن آياتِنا عَجَباً » 3 ، آن سر مبارك به لساني طلق 4 وبيانى فصيح فرمود : « أعجبُ من أصحابِ الكهفِ قتلي وحملي ؛ عجيبتر از أصحاب كهف ، كشتن من وحمل دادن سر من است . »