هامش
گفت : « حاجت تو چيست ؟ »
گفتم : « حاجت من آن است كه اين سر را از ميان زنان بيرون برى وپيش روى ايشان بروى . »
آن زر را از من گرفت وحاجت مرا روا كرد .
مجلسي ، جلاء العيون ، / 729 - 730
واز حضرت امام محمد باقر عليه السلام مروى است كه چون فرزندان وخواهران حضرت سيدشهدا را به نزد يزيد پليد بردند ، بر شتران سوار كرده بىعمارى ومحمل ؛ يكى از اشقياى أهل شام گفت : « ما أسيران نيكوتر از ايشان هرگز نديده بوديم . »
سكينه خاتون گفت : « اى اشقيا ! ماييم سبايا وأسيران آل محمد . »
مجلسي ، جلاءالعيون ، / 731
در بحر المصائب از مفتاح البكاء منقول است كه درحال ورود اهلبيت رسول محمود به شام ، محنت انجام جناب زينب خاتون سلام اللَّه عليها فضّهء خادمه را در طلب شمر بفرستاد . شمربيامد وگفت : « اى دختر على ! چه حاجت دارى ؟ »
فرمود : « به پاس آن قرابت كه تورا از طرف مادر با عباس است ، به آن كس كه موكل بر پسر برادرم علىبن الحسين عليه السلام زينالعابدين هست ، امر كن اورا مضروب ندارد . « فإنّه مريض عليل وغليل فوق البعير الضّئيل » . چه آن حضرت رنجور وعليل وتشنه بر فراز شترى نزار سوار است .
« ثمّ قل لحامل رأس أخي الحسين أن يخرجه من بين المحامل ، لأنّ بنته سكينة كلّما نظرت إليه تصرخ صرخاً تكاد أن تهلك وتموت من كثرة حُزنها وشجوها لأبيها ، ثمّ مُر بنا من مكان قليل النّظّارة وبعيد الشّمّاتة . »
ديگر اين كه با حامل اين سر مبارك برادرم حسين عليه السلام بگو تا از ما بين محامل بيرون رود ؛ چه دخترش سكينه را هر وقت نظر به آن سر افتد ، چنان ناله بركشد كه نزديك به هلاكت رسد واز كثرت اندوه وزارى بر پدر بميرد . ديگر اين كه فرمان كن تا ما را از مكاني خلوت حركت دهند كه اين چند گرفتار ديدار اشقيا ونكوهش اعدا نباشيم . »
شمر ملعون همان پاسخ كه به جناب امكلثوم بگذاشت ، به آن حضرت نيز به عرض رساند وآن حضرت نداى وا أخاه ! وا ضيعتاه ! بركشيد وسر مبارك را چنان بر چوبه محمل بزد كه خون از آن جارى گشت .
ونيز روايت كند كه در آن حال سر پرخون امام عليه السلام را كه بر نيزهاى بس بلند برافراخته بودند ، از برابر جناب زينب خاتون عليها السلام بگذراندند . آن مظلومه بگريست وبه ناله كلماتي سوزناك بگذاشت .
اما راقم حروف اين خبر را چندان موثق نمىداند ؛ چه اين كردار وجريان خون چنان كه در كتب معتبره مروى است ، در زمان ورود به كوفه است ونيز از پارهاى ألفاظ هم مشهود مىشود كه از لسان أهل بيت تراوش ندارد وهم مراتب مناعت وغيرت ايشان از تكلم به پارهاى كلمات با أمثال شمر ملعون منافى است وخدا به حقيقت اعلم است ؛ نعوذ باللَّه من هفوات اللّسان في كلّ ساعة وآن .
وهم در آن كتاب از آن كتاب مسطور است كه حضرت زينب خاتون را نظر بر سكينه سلاماللَّه عليهما