هامش
فرمود : « نعش پدرت ، حسين است . »
ونيز در اين كتاب از حضرت زينب خاتون مسطور است كه : « آن هنگام كه جسد برادرم را در آغوش كشيدم وناله وندبه مىكردم ، سكينه افتان وخيزان وپدرگويان مىگرديد وچنان نالهء وا أبتاه برمىكشيد كه دل آن حضرت برهم لرزيد واز حلقوم بريدهاش صدا بلند شد . اى سكينه ! بيا پدرت اينجاست ؛ إلى آخر الخبر . »
وهم در بحر المصائب مسطور است كه : موافق روايتي كه بيست وپنج تن از مردم عامه نقل كردهاند كه : « چون جناب سكينه به آن مكان رسيد وعمهء خويش را تكيهگاه آن بدن مطهر ديد ، آغاز ناله كرد . آن پيكر همايون برخاست واورا به سينه گرفت وبا وى دست در آغوش بر پشت افتاد . »
سپهر ، ناسخ التواريخ حضرت زينب كبرى عليها السلام ، 2 / 537 ، 543
سپس سكينه جسد پدر را در آغوش كشيد . جمعى اعراب جمع شدند واورا از روى جسد پدر عقب كشيدند .به دشت كربلا در پردهاى بود * كه بد شمشير برانش نگهدار
طناب پردهاش ببريد دشمن * وريد دين بريد آن دون غدار
فرو ريز اى خيام آل عدنان * كه بنياد رفيعت شد نگونسار
بخواب خوش بيارام اى أمية * حسين بر خاك غلطان گشت وأفكاردر مصباح كفعمى است ، سكينه فرمود : چون حسين كشته شد به آغوشش كشيدم وبىهوش شدم وشنيدم مىگويد :
شيعيانم ! هر زمان نوشيد آب خوشگوارى ياد من باشيد
هر زمان نام غريبى يا شهيدى بشنويد مرا شيون كنيد
هراسان از جا برخواست واز گريه ديدهاش زخمين بود وسيلى به چهره مىنواخت وهاتفى مىگفت :آسمان وزمين بر أو گريان * أشك وخون همچويم بر أو ريزان
بر شه دشت كربلا گريند * كه شده كشته زنازادان
در لب آب با لب تشنه * گريه كن بر شهيد تشنه لبان 11 . ابن عبد ربه در كتاب « عقدالفريد » از حماد بن مسلمه از ثابت از انس بن مالك روايت كرده است كه چون از دفن رسول خدا فارغ شديم ، فاطمهء زهرا عليها السلام آمد وفرمود : « اى انس ! چگونه دلتان آمد كه خاك روى رسول خدا بريزيد ؟ »
سپس گريست وفرياد كشيد : « پدرجانم ! أجابت كردى پروردگارت را كه تورا خواند . پدرجانم ! كسى كه پروردگارش به أو بسيار نزديك بود ، الخ . »
گويم : حال فاطمه پس از دفن پدر چنين است . آيا سكينه بنت الحسين چه حالي داشت كه تن خونآلود پدر را بىسر
و