هامش
أسب بىصاحبشه سوى حرمگشت روان * ناتوان شيهه زنان ناله كنان أشك فشان
با سر وپاى برهنه چه بديدند زنان . . . . * از سراپرده دويدند برون ناله كنان
ذوالجناح آمد وزخمش به تن از حد افزون * پر برآورده ز تير بدنش غرقه خون
خجل از أهل حرم منفعل از بخت زبون * كه چرا آمده بي راكب وبازين نگون
تو سن شه چه بدين سان به در خيمه رسيد * بانوان حرم محترم شاه شهيد
آن يكى موى گشود دگرى جامه دريد * شور محشر به صف ماريه گرديد پديد
بىپدر دختركانش بدو صد ناله وآه * گردن كج دل خون با رخ رخشنده چه ماه
آمدند وبنمودند به سر خاك سياه * بركشيدند ز دل غلغله وا أبتاه
اختر برج حيا دختر شاه شهدا * نازپرورده سكينه گهر درج وفا
عندليبانه فغان كرد ودرآمد بنوا * گفت : اى رفرف معراج سعادت به خدا
يك دم از راه وفا بين به دو چشم تر من * راست گو كو پدر بىكس وبىياور من
بردى وباز نياورديش از چه بر من * بلكه كرده است فلك خاك سيه بر سر من
لجهء خون شده بىفلك نجاة آمدهاى * شاه را بردى وتنها زفرات آمدهاى
پدر من به كجا رفت وچه آمد به سرش * واي بر حال دل دختر خونين جگرش
ما يتيمان چه كنيم از ألم بىپدرى * در بيابان بلا درد وغم وخون جگرىمحلّاتى ، رياحين الشريعة ، 3 / 273 - 274