تخطي إلى المحتوى الرئيسي

موسوعة الإمام الحسين ( ع ) ( تاريخ امام حسين ع ) — صفحة 256

مساهمون:

ص٢٥٦
اجرا شد كه يكى از آنها ملقّب به دلال ( يعنى ناز وكرشمه ) غلام عايشه دختر سعيد ابن العاص بود كه مسخرگىهاى أو در به هم زدن نماز جماعت در مسجد پيامبر صلى الله عليه وآله در الأغانى ، مسطور است « 1 » . واين اخبار نمونه‌اى از أوضاع اجتماعي واخلاقى در دربار وسراى امويان وشهر مدينه ومكّه ومفاسد اخلاقى ورفتارى مردان وزنان قريش را بيان مىكند كه خاندان رسالت عليهم السلام مصون وطاهر از اين جريانات وآلودگىها بودند كه خبر أبو خالد كابلى مؤيد اين موضوع مىباشد . مقدّمهء سوم : در خبر است : أبو خالد كابلى در جستجوى امام وحجّت خود توسط محمد بن حنفيه به خانهء امام سجاد عليه السلام هدايت مىشود . درِ خانه را باز مىبيند شگفت زده مىشود . پيش خود مىگويد در خانه‌هاى أئمة عليهم السلام بسته است ، چرا اين در باز مانده است ؟ ! وارد خانه كه مىشود آن حضرت اورا صدا مىزند : اى لنگى وارد شو خدمت آن حضرت عليه السلام شهادتين را به زبان جارى مىسازد وبه ولايت وحجّت بودن آن بزرگوار شهادت مىدهد . وعرض مىكند مرا لنگى صدا زدى كه فقط مادرم مرا به آن ناميد وكسى ازاين موضوع خبر نداشت . نشستن أو نزد امام عليه السلام طولانى شد وآن حضرت عليه السلام فكر اورا خواند وبه أو فرمود : راجع به بازماندن دَرخانه چه فكر مىكنى ؟ خادمه اى خارج شده ودر باز مانده است . براي دختران رسول خدا صلى الله عليه وآله جائز نيست كه وقتي مىخواهند از خانه خارج شوند در را محكم ببندند تا مبادا صداى به هم خوردن دَر همسايگان وديگران را متوجه آنها كند ( يعنى آنها مخفيانه وپوشيده از چشم محرمان از خانه خارج مىشوند ) ، تا آخر خبر .
هامش
( 1 ) - [ مقدمهء دوم تلخيص از برگزيدهء الأغانى ، 1 / 416 - 429 ، وبعضي قسمتهاى ديگر كتاب . ] حسين بن يحيى از حماد از پدرش إسحاق قصّهء ذيل را براي من روايت كرد : حمزهء نَوْفلى آورده است كه دلال مخنّث در مسجد در كنار من نماز مىگزارد . ناگاه بادي هايل وپُر صدا رها كرد وهمهء مسجديان شنيدند . ما سر از سجده برداشتيم وأو همچنان در سجده بود وشنيديم كه با صداى بلند مىگفت : « سَبّحَ لكَ أعلايَ وأسْفَلي » ترا تسبيح مىگويد بالا وپايين من . هيچ كس در مسجد نماند مگر اينكه اختيار خود را از دست داد وهمه از زور خنده نماز خود را شكستند . برگزيدهء الأغانى ، 1 / 420