لك ، فسكتت ، ورضاها صمتها . قال : ودخل مصعب ، فلمّا رأتهُ أمرت بالباب فاغلِق في وجهه ، فكسر الباب ، ودخل ، فتنازعا فضربها ، وضربتهُ فأصلحت بينهما أمّ منظور ، فقال مصعب لعائشة : هذه أربعمائة ألف درهم ، قد حضرت ، وإلى أيّام يأتينا مثلها ، نأمر بدفعها إليك ، قال : فأمرت عائشة بدفع الأربعمائة المعجلّة إلى أمّ منظور .
ترجمه : بعد از اينكه أم منظور قصهء اين بيت را براي مصعب بن زبير گفت ، مصعب از أو درخواست كرد كه عايشه بنت طلحه را آرايش كند وأو گفت : هرگز ، زيرا أو نزد تو است وهر وقت بخواهى اورا مىبينى ، مصعب گفت : با اين كار ميانهء من وعايشه را اصلاح مىكنى ، من هرچه أو را راضى كند نزد أو مىفرستم . چهارصد هزار درهم براي عايشه فرستاد وأو آن را بازگرداند ، به فرستادهء مصعب ناسزا گفت . پس أم منظور نزد عايشه رفت واز مصعب تعريف وتمجيد كرد . وعايشه سكوت كرد وچيزى نگفت ، وأم منظورنزد مصعب بازگشت وبه أو خبر داد كه با أو صحبت كردم وأو حرفى نزد . وسكوت علامت رضا است . مصعب نزد أو رفت وعايشه تا اورا ديد در را محكم به روى أو بست كه در شكست . وبا هم منازعه كردند وهمديگر را مورد ضرب وشتم قرار دادند ، تا اينكه أم منظور بين آن دو آشتى انداخت ومصعب چهارصد هزار درهم را به عايشه بازگرداند وگفت : باز هم بيشتر مىدهم وعايشه آن مبلغ را به أم منظور داد .
2 - در خبر 12 نقل شده است كه زوجهء مذكوره شرط كرد كه عثمانى همسر ديگرى اختيار نكند ، اما در الأغانى ج 16 ص 104 - 105 از قول ابن شهاب زهرى اختلاف زوجهء مذكوره با عثمانى را ذكر كرده است كه أو مدت هفت ماه با كنيزكانش در باغي خارج از مدينه به سربرد . سكينه نزد عمر بن عبد العزيز والى مدينه ( 87 تا 93 ه ق ) شكايت ودرخواست طلاق كرد . عمر نيز طرف سكينه را گرفت به ابن حزم ( أبو بكر ابن محمد بن عمرو بن حزم ) « 1 » قاضى مدينه دستور داد كه بين اين زوج قضاوت كند
و
هامش
( 1 ) - محمد بن أبي بكر بن محمّد بن عمرو بن حزم [ بن زيد بن لوذان بن عمرو بن عبد بن عوف بن غنم بن مالك