وكانت أيّام أبيها بالغة مبلغ النّساء ، كما يشهد به قول الحسين للحسن المثنّى يوم جاء يخطب منه ، فقال : اختر إحدى ابنتيّ هاتين ، فاطمة وسكينة ، وكانت فاطمة أكبر منها .
ثمّ قال له الحسين عليه السلام : اخترتُ لك فاطمة فهي أكثرها شبهاً بامّي فاطمة بنت رسول اللَّه صلى الله عليه وآله ؛ أمّا في الدّين ، فتقوم اللّيل كلّه ، وتصوم النّهار ، وفي الجمال تشبه الحور العين .
وأمّا سكينة فغالب عليها الاستغراق مع اللَّه لا تصلح لرجل .
هامش
ابن مصعب بن زبير است . اما آل زبير اين شناعت را از دخترشان برگردانده ومتوجه فردى همنام أو كردهاند . اين دروغ منتشر شد ؛ تا بدانجا كه برخى گمان نمودند اين حقيقت محض است . حال آن كه واقع امر چيز ديگرى مىباشد .
* * * تصور مىرود كه اين گفتار ما - كه به حاشية نيز رفت - ترديدى بر خواننده باقي نگذاشته باشد كه دخت باعفاف وپاكطينت ابا عبداللَّه الحسين عليه السلام از هر پيرايهاى مبرّاست ؛ زيرا أو در خانهء وحى پرورش يافته ودر سراپردهء امامت مهذّب گشته است . هماى شرف بر سرش سايه گسترده بود واز تمام جوانب در كنف حمايت بزرگان دين قرار داشت . پيوسته در تعالى وأوج ره مىپوييد . ودر تخلق به اخلاق محمدي همتي بلند داشت . محجوب به حجاب عفت وحيا وپوشيده در هالهء طمأنينه ووقار بود . شأنش اجل از مدح وثناست ومستغنى از توصيف وستايش .
حال دربارهء حيات اين بانو هر چه أرباب هوى ومطامع مىخواهند غوغا وهياهو بهپا دارند ، بر آنان ايرادى نيست . بگذار تا در جهل خود فرو روند ، ملعبهء دست ديگران قرار گيرند ، آرزوها فريبشان دهد ودر توهّمات خود غوطهور شوند . حال آن كه امام حسين عليه السلام دربارهء دختر خود فرموده است : غالب بر سكينه چنين است كه با تمام وجود محو خداى تعالى است . »
كه اين فرمايش سيدالشهدا بيانگر منزلت عظيم وى در جهت يقين به خداى متعال وتجردش از عوارض دنياي فانى است .
اما ديگران كه نمىتوانند اين عظمت را ببينند ، افسانهها پرداختند ودربارهء اين بانوى پيراسته ، با اين گمان كه از صاحب اغانى وديگر مؤلفان مقدم بر أو سخن خلاف صادر نمىشود ، صفحات تاريخ را سياه كردند . البتة انگيزهء افترائات آنان ، كينهتوزيشان با اهلبيت بوده وبر اين أساس ، ظنون وتوهمات ديگران را گردآورى نموده [ اند ] وآنها را در قالب حقيقت وروايات تاريخي در كتب خويش درج ساختهاند .
1 . در قرآن كريم « يؤتي الحكمة » آمده است . طارمى ، ترجمهء حضرت سكينه عليها السلام للمقرّم ، / 230 - 246