هامش
خودآرايى نمايند وبا آنان به گفت وشنيد وحل معضلات أدبي پردازند ؟ ! ويا بدتر ، مجلس غنا وآوازهخوانى - كه اسلام صريحاً آن را حرام نموده است - بهپا دارند ؟
از طرف ديگر ، امام باقر عليه السلام را نيز نمىرسد كه عمهاش را در اين اعمال خلاف وانهد . كجا هاشميان غيرتمند بر خود مىپسندند كه بر خاندانشان لكهء ننگ وعيب چسبد ؟ امامان ما كه هدايتگر خلق بودند ، آيا گمان مىرود فرزندان خود را در طريق خير وسعادت پرورش ندهند ؟ اگر به تهذيب وبا عفاف داشتن دخترانشان در زمان حيات همت نگمارند ، چه زمان مىخواهند عزم اين كار نمايند ؟
اين نمودى از فطرت است كه خداوند تمام افراد بشر را بر آن مفطور نموده است ؛ تا چه رسد به ائمهء أطهار ؛ آن پيشوايان اسلام واصلاحگران جامعه . كما اين كه در ميان اعراب ( حتى در زمان جاهليت ) نهايت غيرت ودورى از عوامل ننگ وعار وجود داشت واگر فردى از آنان در بيرحمى وسنگدلى همتايى نداشت ، باز از غيرت وحميت خود چشم نمىپوشيد . تا بدانجا كه دختران خود را زنده به گور مىساختند تا مبادا ننگ وعارى برايشان پديد آورند . در طريق اين سنت ، اگر مردى دخترى را در شعري مىستود وبعداً درصدد وصلت با أو برمىآمد ، از اين ازدواج جلوگيرى مىكردند . حتى اين غيرتمندى بدانجا رسيد كه چون عبداللَّهبن مصعب ، معروف به عائذ الكلب ، قصيدهاى در ستايش وتمناى وصل زنى از تيرهء بنىنصربن دهمان به نام جمل پرداخت ، برادرانش بر أو هجوم بردند وخواهرشان را كشتند .
يا چون حجاج ثقفى شنيد كه محمد بن عبداللَّه نميرى دربارهء خواهرش زينب غزلي سروده است ، اورا واننهاد تا اين كه به عبد الملك مروان جريان را خبر داد ( واز أو اعلان شكايت نمود ) . وضاح نيز دربارهء همسر وليد غزلي پرداخت كه باعث كشته شدن شاعر نگونبخت شد .
دختر جندل بن معبد از بنىجساس را هذلى در شعري ستود . جندل اين خوارى را بر خود نپسنديد وبر هذلى هجوم برد واورا كشت وجسدش را به آتش كشيد !
ابن رهيمه ، زينب دختر عكرمةبن عبد الرحمان را در غزلي ستايش نمود . برادر زينب شكايت نزد هشام بن عبد الملك برد . هشام اورا به پانصد ضربه تازيانه محكوم نمود وتهديد كرد كه در صورت تكرار ، خونش را مباح خواهد كرد .
يزيد چون عبدالرحمانبن حسان در وصف خواهرش غزلي پرداخت ، بر أو خشم گرفت ونزد پدرش معاوية از أو شكايت كرد .
ابنمعبد ، سحيم شاعر را ( كه غلام بود ) خريدارى كرد . أو دربارهء دخترش عميره شعري سرود ونام وى را زبانزد همگان ساخت . ابنمعبد بر أو حمله برد واورا با آتش سوزاند .
اينها شواهدى هستند از غيرت وحميت عامهء عرب ؛ تا چه رسد به بنىهاشم كه تن به هيچ دنائتى نداده است واز هرچه كه به كرامتشان خدشه وارد مىساخت ، دورى مىكردند . آيا تصور مىشود اينان كه خود