هامش
از به بازى گرفتن حيثيت ديگران نهى مىكردند ، حافظ نواميس خويش نباشند ؟
اين حسن بن زيد فرزند حسن مثنى فرزند امام مجتبى عليه السلام است كه در هنگام فرمانروايى خود بر مدينه شنيد كه ابن مولاي شاعر در لباس شعر وغزل به حرم مسلمين خيانت مىكند . اورا احضار نمود وبه تندى با أو سخن راند وتهديدش كرد كه ديگر اين « خوش زبانىها » از أو سر نزند واورا رها نكرد تا اين كه شديداً قسم ياد كرد كه مقصودش از ليلى در شعر خود ، نام كمانش بوده است ونه آن كه بانويى را قصد نموده باشد .
همانطور كه گفته شد ، هارون رشيد به إسحاق موصلى ، آن هنگام كه در ابيات آواز خود نام سكينه را آورد ، به پرخاش با أو برخاست . حال آن كه وى را به امام حسين عليه السلام منتسب نساخت وتنها بهسبب مشابهت در اسم ، هارون با أو آن رفتار تند را كرد ؛ به حدى كه به أو گفت : « خدا آن شاعر فاسق ( عمر بن ابىربيعه ) را لعنت كند وتورا هم با أو لعنت نمايد . بدبخت ! سخنان آن فاجر را كه دربارهء سكينه گفته است ، در قالب آواز برايم مىخوانى ؟ آيا هيچ مواظب اشعار غناي خود نيستى ونمىدانى چه از دهانت بيرون مىآيد ؟ »
با اين حال ، آيا گمان مىرود كه هاشميان ساكن در مدينه از يكى از دختران خود اعمال خلاف عفت واخلاق ملاحظه كنند واز آن درگذرند ؟ برفرض عدم قدرت بر اين كار ، آيا توانايى اين را هم نداشتند كه درِ خانهء اورا بر شاعران وآوازهخوانانى كه قصد تجمع در سراى وى را داشتند ، ببندند ؟ با وجود آن كه اين « أهل ذوق وأدب » ياورانى نيز نداشتند كه ترس هجوم آنان رود ؟
از طرف ديگر ، آيا امامي كه خداوند أو را براي تهذيب عامهء بشر برگزيده وموظف به اقامهء احكام اسلام است ، مىتوان كسى را در خانوادهء أو سراغ داشت كه مؤدب به آداب شرع نباشد ؟ حال آن كه أو وديگر امامانِ هدايتگر ، شيعيانشان را سفارش نمودهاند كه زن را از ابتذال ومراوده با مردان بازدارند .
اما آنچه امر را بر ما آسان مىگرداند اين است كه روايات صاحب اغانى قيمتي ندارد تا بتوان برپايهء آنها دربارهء سيدهء مطهره ، سكينه خاتون قضاوت نمود ؛ زيرا منبع روايات أو در اينباره زبير بن بكار وبرادرزادهاش مصعب ، وهيثم عدى ونظاير آنهاست كه با خاندان عصمت وطهارت سر ستيز دارند ومزدور سياست زمانند .
آرى ! آنان به موجب كينهء خود با حاملان وحى وسادات اسلام ، زبان وقلم خود را در جهت ناپاك جلوه دادن مردان وزنان اهلبيت عليهم السلام بهكار گرفتند . اما از آنجا كه دستاويزى دربارهء خدشه بر قداست أئمة طاهرين نيافتند ، بر كرامت فرزندان ونزديكان آنان حملهور شدند . نمونهء آن هم اين افترائاتِ به بانو سكينه دخت سيدالشهدا عليه السلام است .
همانطور كه گفته شد ، آن سكينهاى كه با عمر بن ابىربيعه در مجلس غنا مجالست مىنمود ، دختر خالد