هامش
بانو سكينه عليها السلام در اين خانهء سراسر كرامت وعظمت سكونت داشت . بديهي است كه جز برپايهء عفت نفس ومناعت طبع به كردارى روى نمىآورد وبه شوهرى ناهمتا با خود هيچگاه وصلت نمىنمايد .
حال آن كه هر كس داستان ازدواج سكينه خاتون عليها السلام با مصعب را كه ابنقتيبه در « عيون الأخبار » ، جلد 1 ، صفحهء 258 آن را پرداخته است ، بشنود ، متوجه مىشود كه آن از خيالات واوهامات مىباشد . زيرا اولًا اين قول ازدواج را بهطور مرسل ( كه سلسله راويانش كامل نيست ) آورده [ است ] وثانياً راوي آن زبير بن بكار وبرادرش مصعب ونيز عروة بن زبير ( كه عداوتشان با أهل بيت را بيان نموديم ) هستند . صاحب اغانى هم به استناد سخن اينان معتقد به وصلت بانو سكينه به مصعب گشته است .
شگفتتر روايت أبو منصور بغدادي است كه از مداينى وأو از مجالد وأو از شعبى نقل مىكند كه : « سكينه خاتون از شوهرش عبداللَّه فرزند عثمانبن حزام سرپيچى كرد ومادر عبداللَّه به نام رمله ، دختر زبير بن عوام از أو نزد عبد الملك مروان شكايت نمود . »
اى كاش أو قبل از پرداختن اين تهمت ، به تصريح ابنمعين ويحيىبن سعيد وديگر علماى رجال أهل سنت توجه مىكرد كه در حق مجالد چه گفتهاند وچگونه از نقل رواياتش پرهيز نمودهاند . يا به شرح حال شعبى در كتب علم رجال مىنگريست تا شكى بر أو نماند كه هيچ محلى از اعتبار براي قبول منقولاتش وجود ندارد .
مورخان گويند كه شعبى از دستپروردههاى بنىاميه بوده واز كامروايىهاى آنان بهره مىجسته ودر راه تحقق هواهاى نفساني ايشان انجام وظيفة مىكرده است ! أو در أيامي كه بشر بن مروان از جانب عبد الملك بر كوفه امارت داشت ، رئيس نظميه بود ودر زمان عمر بن عبد العزيز نيز قضاوت كوفه را به عهده داشت .
از اين لحاظ أو عامل مروانيان بوده واز دروغ ابايى نداشته وهرزهدرايى در نهادش است . از جمله وى براي حريم شرع مطهر ارزشى قائل نبود وآنگاه كه صداى غنا وآوازهخوانى فرزند عايشه را مىشنيد ، هوش از سرش مىرفت ومىگفت : « يؤتي اللَّهُ الحكمةَ من يشاءُ ؛ يعنى : خداوند به هر كه خواهد ، حكمت ( كلام حكيمانه ) را ارزانى مىدارد ! » 1
يا چون ابن سريج برايش به غنا مىپرداخت ، شعبى در ستايش وى مىگفت : « اين كسى است كه از كودكى به حكمت آموخته شده [ است ] ! »
كما اين كه أبو منصور بغدادي به اين استماع غناي أو اعتراف نموده [ است ] .
غنايى كه در قرآن وحديث حرام گشته وشيعه وأهل بيت بر حرمت آن متفقالقولند . مسلم آن كه اين حكم بر شعبى پنهان نبوده [ است ] ، اما :
هر كه را خدا گمراه سازد ، هدايتگرى برايش يافت نشود .
وآنها علاوة بر بار سنگين ( گناهان ) خود ، گناه هر كه را گمراه ساختهاند ، به دوش مىگيرند ودر روز