هامش
معروف خويش ، كفر وزندقهء خود را آشكار ساخت . به اين خاطر علماى اهلسنت فتوا به عدم مسلمانى وى دادند ولعن اورا جايز شمردند . حتى علّامهء آلوسى گويد : « مجموع كارهايى كه أو دربارهء خانهء خدا وحرم حضرت رسول وعترت مطهر نبوي مرتكب شد ، گناهش كمتر از اين نيست كه - العياذ باللَّه - قرآن را در زير پا نهد وأوراق آن را پارهپاره نمايد . ظاهر نيز چنين است كه أو توبه نكرده واحتمال توبهاش ضعيف است . از اينرو من بهطور قطع لعن اورا جايز مىدانم وهر كه وى را ملعون نداند ، غوطهور در گرداب ضلالت ودر پليدى همتاى يزيد است . »
اما يزيد با وجود اين فجايع بزرگ خود ، چون براي محاربه أهل مدينه سپاهى به فرماندهى مسلمبن عقبه بدانجا فرستاد ، به أو سفارش كرد كه از اسائهء أدب به خاندان امام سجاد عليه السلام بپرهيزد . به وى خاطرنشان ساخت كه اين كار موجب نابودى وهلاكت مىشود .
مسلم بن عقبه به مدينه هجوم آورد وحرم رسول خدا صلى الله عليه وآله را سه روز در اختيار سپاهيان خود قرار داد .
دختران بسيارى شرف وناموسشان برباد رفت وده هزار فرزند نامشروع به دنيا آمدند . خانههاى مسلمانان غارت شد وخونهاى بسيارى نزد قبر پيامبر صلى الله عليه وآله ريخته شد .
اما در عين تمام اين جنايات ، به خانهء امام عليه السلام كه پناه أهل مدينه بود ، تعرض ننمودند . چنان كه حتى مروان بن حكم - دشمن ديرينهء اهلبيت - هم به اين خانهء كرم روى آورد .
ومروان كسى بود كه « آن زن » را تحريك ساخت تا نگذارد پيكر امام مجتبى عليه السلام در جنب مرقد رسول خدا صلى الله عليه وآله دفن شود . تا آنجا كه كينهء درون اين زوجهء پيامبر چنان به جوش آمد كه گفت : « كسى را كه من دوست ندارم ، وارد خانهام نكنيد . »
وهم أو بود كه در مجلس بزم يزيد - كه به پاس كشتن حسين عليه السلام برپا نموده بود وبا چوب خيزران به دهان مطهر امام مىزد - اين دو بيت را به سرنش گفت :
« به به ! چه صورت خنكى دارى ! وچه رخسار گلگون وشادابى ! از كشتن حسين عليه السلام دلم را خنك ساختم وانتقام خون ( بزرگان از دست رفتهء خود در جنگهاى پيامبر ) را گرفتم وطلبهايى را كه داشتم ، وصول نمودم . »
اما با وجود اين همه عناد وعداوت كه از برابر چشمان امام سجاد عليه السلام دور نمىگشت وخاندان رسالت فراموششان نشده بود ، حيا وشرمى نكرد وخانوادهء خويش را در آن واقعهء قتل وغارت وهتك ناموس - معروف به واقعهء حَرّه - به خانهء حضرت زين العابدين عليه السلام آورد . البتة بنابه نهاد پاك ومطهر امام ، با الطاف كريمانه وخلق عظيم وگذشت بىحد حضرتش مواجه شد . اين بعد از آن بود كه به عبداللَّه فرزند عمر بن خطاب روى آورده وأو وى را طرد نموده وبه أو گفته بود : « مرا به آتشت مسوزان » .