تخطي إلى المحتوى الرئيسي

موسوعة الإمام الحسين ( ع ) ( تاريخ امام حسين ع ) — صفحة 213

مساهمون:

ص٢١٣
هامش
از اينانند نسب‌شناس مشهور ، أبو الحسن عمرى از اعلام قرن ششم كه در كتاب « المجدى » ، أبو علي طبرسى ، صاحب « مجمع البيان » در « إعلام الورى » ، ص 127 ، به هنگام ذكر أولاد امام حسن عليه السلام وشيخ محمد صبّان در « إسعاف الرّاغبين » ، در حاشيهء « نور الأبصار » شبلنجى ، صفحهء 202 . أبو الفرج نيز در « اغانى » ، ج 14 ، ص 163 تصريح دارد كه : « همسر أول أو عبداللَّه‌بن حسن‌بن علىبن ابىطالب است كه كشته شد واز أو باردار نگشت . » در إعلام الورى آمده است كه عبداللَّه بن الحسن قبل از نزديكى با وى به شهادت رسيد . اما ابن‌حبيب در كتاب « المحبّر » صفحهء 438 ومدائنى در كتاب « المترادفات » صفحهء 64 ( چاپ شده در اولين مجموعه از « نوادر المخطوطات » ) بر اين عقيده‌اند كه عبداللَّه با همسر خود همبستر شده بود ؛ نه آن كه دختر سيدالشهدا بر بكارت خود باقي مانده باشد . مزيد بر آن كه اين سيدهء مكرّمه چنان نبود كه در أمور خويش خودرأى باشد وبدون نظر ولى وسرپرست خود ، حضرت سجاد عليه السلام دست به كارى زند . ومسلّم آن كه امام ، احدى از زبيريان وامويان را شايستهء دامادى خاندان خويش نمىيافت . چگونه مىتوانست با آنان پيوند بندد ، حال آن كه دشمنيشان را به چشم مىديد وشاهد بود كه با جدش أمير المؤمنين وپدرش حسين چه‌ها كردند ؛ از شمشيرهايشان خون بنىهاشم مىچكيد ، در دل كينهء اهل‌بيت عليهم السلام را مىپروراندند ودر زبان از هيچ تهمتى پيرامون آنان پروايى نداشتند . با اين شيوه وعملكرد ايشان ، آيا هيچ گمان مىرود كه امام تن به وصلت با آنان دهد ؟ وحال آن كه هر كس از داماد گرفتن فردى كه با أو سر عناد دارد وبه مقدسات وى مىتازد ، هرچند كه از شخصيات نامدار روزگار وحتى نزديك‌ترين خويش أو باشد ، خوددارى مىورزد . اين حجاج است كه چون خالد فرزند يزيد بن معاوية از رمله - دخت زبير وخواهر مصعب - خواستگارى نمود وبه أو گفت : « قومي را برگزيدى كه همتاى تو نيستند وجدت معاوية هم بر اين عقيدة بود . آنان همان كساني هستند كه درصدد معارضه با پدرت يزيد برآمدند واورا به هر امر قبيحى منسوب نمودند وأو وجدّت را گمراه خواندند . » كه خالد سخنش را پذيرفت واز پيوند با آل زبير روى گرداند . يا عبيداللَّه بن زياد كه چون قبل از ولايت بر كوفه دختر أسماء بن خارجه را به عقد خود درآورد ، عمرو بن حريث به سرزنش أو پرداخت وگفت : « چه‌گونه به أو دختر مىدهى ، حال اينكه أو بر تو سلطه‌اى ندارد ؟ » در اين صورت واضح است كه حضرت زين العابدين عليه السلام ، سزاوارتر به دورى جستن از وصلت با اينان بود كه يكپارچه كينه وعناد با اهل‌بيت بودند واز هيچ مقابله وستيزى با آنان كوتاهى نورزيدند .