تخطي إلى المحتوى الرئيسي

موسوعة الإمام الحسين ( ع ) ( تاريخ امام حسين ع ) — صفحة 1043

مساهمون:

ص١٠٤٣
هامش
يزيد گفت : « كذبتِ يا عدوّة اللَّه » ؛ « دروغ گفتى اى دشمن خدا ! » زينب فرمود : « أنت أمير تشتم ظالماً وتقهر بسلطانك » ؛ « هان اى يزيد ! به نيروى امارت فحش مىگويى وبه قوت سلطنت به ما ستم مىكنى وما را مقهور مىدارى . » يزيد شرمگين شد وخاموش گشت . در اين وقت شامي سخن خويش را أعادت كرد وگفت : « يا أمير المؤمنين ! اين جاريه را به من عطا كن . » يزيد گفت : « دور شو ! خدايت مرگ دهاد ! » وأم كلثوم روى به شامي كرد ؛ « فقالت : اسكت يا لكع الرِّجال قطع اللَّه لسانك وأعمى عينيك وأيبس يديك وجعل النّار مثواك ، إنّ أولاد الأنبياء لا يكونون خدمة لأولاد الأدعياء » ؛ فرمود : « زبان بربند اى فرومايهء هرزه‌دراى ! خداوند قطع كند زبان تورا وكور كند چشم‌هاى تورا وبخشكاناد دست‌هاى تورا ودر آتش دوزخ جا دهد تورا ! همانا فرزندان پيغمبر خادم زنازادگان نشوند . » هنوز سخن در دهان ام‌كلثوم بود كه خداوند مسألت اورا به أجابت رساند . گنگ ونابينا شد ودستهايش بخشكيد ودرافتاد وجان بداد . 1 در ناسخ التواريخ مسطور است : اين كه سيدبن طاووس عليه‌الرحمه روايت فرموده است كه : آن مرد شامي فاطمه را نمىشناخت واز يزيد پرسيد : « اين جاريه كيست ؟ » يزيد گفت : « دختر حسين‌بن علىبن ابىطالب است . » وأو از گفته پشيمان شد وبر يزيد برآشفت كه : « ذريهء پيغمبر را أسير مىكنى ومن چنان دانستم كه از اسراى روم است . » ويزيد اورا بكشت . سخت بعيد مىنمايد ! چگونه صورت مىبندد كه أهل بيت را با آن سرهاى بريده به شرحي كه مرقوم شد ، به شهر شام آوردند ومرد شامي كه از مقرّبان يزيد ودرخور جلوس مجلس يزيد باشد ، ايشان را نشناسد ؛ بلكه روز تا روز از اخبار كربلا ونام ونشان شهدا ومنازل اهل‌بيت كماهى آگاهى داشتند . 2 ابن‌اثير در تاريخ الكامل گويد : پس از آن ، نساى حسين عليه السلام را بر يزيد درآوردند واين وقت سر مبارك حضرت امام حسين صلوات اللَّه عليه در پيش روى يزيد بود . فاطمه وسكينه دو دختر حسين عليهم السلام همى گردن بكشيدند تا آن سر منوّر را بنگرند ويزيد همى گردن وسر بركشيد تا از ايشان مسطور بدارد . چون سر مبارك را نگران شدند ؛ صيحه اهل‌بيت برخاست ودختران معاوية به ولوله درآمدند واز اين خبر مىرسد كه يزيدِ پليد ، حرم خود را براي تماشاى آن مجلس در آن مجلس از پس پرده بازداشته است تا غلبه واحتشام خويش را به ايشان بازنمايد . مىگويد : در اين حال فاطمه دختر امام حسين عليهما السلام كه از جناب سكينه خاتون أكبر بود ، به يزيد