هامش
آن طشت زر را كه حامل سر مبارك حسين عليه السلام بود ، بياوردند ودر پيش روى أو نهادند واهلبيت را از قفاي خويش جاى جلوس داد تا نظارهء سر حسين را كمتر توانند . اما سيد سجاد چون چشم مباركش بر آن سر همايون افتاد ، هرگز از سر گوسفند غذا نفرمود .
1 . مكلل : فراگرفته از چهار طرف .
2 . فقاع : مشروب ، آبجو .
3 . مقصود از مغالبت همان مقامرت « قمار بازى » است ؛ زيرا در قمار بازى هر يك از دو حريف درصدد غلبهء بر ديگرى است .
4 . أسب وفرزين تاختن : كناية از غلبه كردن است .
5 . فرسايش : زيان ، پايمالى .
6 . سبحه : تسبيح .
7 . بدون آن كه با هر دانهاى از تسبيح ذكرى گويد .
8 . حرز : چيزى كه انسان را از خطر حفظ مىكند .
9 . احبال ( جمع حبل ) : ريسمانها . مقيد : بسته شده . اغلال ( جمع غل ) : بند گردن .
10 . سورت : تيزى وشدت .
سپهر ، ناسخ التواريخ سيدالشهدا عليه السلام ، 3 / 131 - 136
در ناسخ التواريخ مسطور است كه : از مردم شام مردى سرخ موى برخاست وروى به يزيد كرد وگفت : « يا أمير المؤمنين ! اين كنيزك را به من بخش ! »
واز اين سخن ، فاطمه دختر حسين عليهما السلام را خواست . چون فاطمه اين سخن بشنيد ، بر خود بلرزيد ودامن عمهء خود زينب را بگرفت ، « فقالت اوتمت واستخدَم » ؛ گفت : « يتيم شدم . اكنون به كنيزى بايد رفت ؟ »
وگمان مىكرد كه اسعاف حاجت شامي از بهر يزيد جائز است . زينب كه بر مسأله دانا بود روى به شامي كرد ، « فقالت : كذبت واللَّه ولَؤُمْتَ ، واللَّه ما ذلك لك ولا له » ؛ فرمود : « دروغ گفتى ، سوگند به خداى وپست گشتى اين كار براي تو صورت نبندد واز براي يزيد نيز ممكن نشود . »
يزيد در خشم شد وگفت : « كذبتِ واللَّه إنّ ذلك لي ولو شئت أن أفعل لفعلت » ؛ « سوگند به خداى دروغ گفتى . اين كار براي من رواست واگر بخواهم بكنم ، مىكنم . »
زينب سلام اللَّه عليها فرمود : « كلّا واللَّه ما جعل اللَّه لك ذلك إلّاأن تخرج من ملّتنا وتدين بغيرها » ؛ « حاشا كه اين كار توانى كرد ، جز اين كه از دين ما بهدر روى وبه ديگر ملتى اندر شوى . »
يزيد را خشم برافزود وگفت : « در پيش روى من چنين سخن مىكنى ؟ همانا پدرت وبرادرت از دين بيرون شدند » ؛ « قالت زينب : بدين اللَّه ودين أبي ودين أخي اهتديت أنت وأبوك وجدّك إن كنت مسلماً » ؛ فرمود : « به دين خدا ودين پدر من ودين برادر من ، تو وپدرت وجدّت هدايت يا فتى ؛ اگر مسلم باشى . »