تخطي إلى المحتوى الرئيسي

موسوعة الإمام الحسين ( ع ) ( تاريخ امام حسين ع ) — صفحة 1040

مساهمون:

ص١٠٤٠
هامش
گفتم : « من در موقفي ايستاده‌ام كه سزاوار نيست از مانند من كسى ناستوده سخن كند . » آن‌گاه فرمود : أنشدك اللَّه يا يزيد ! ما ظنّك برسول اللَّه لو رآنا على هذه الحال ؟ « هان اى يزيد ! سوگند مىدهم تورا به خداى ، چه گمان مىبرى به رسول خداى اگر ما را به اين حال نظاره كند ؟ » اين وقت ، دختر حسين فاطمه عليها السلام به سخن آمد : فقالت : يا يزيد ! بنات رسول اللَّه سبايا ؟ ! يعنى : « اى يزيد ! دختران رسول خدا را كس أسير مىگيرد ؟ » مجلسيان از سخن أو به أعلى صوت بگريستند . يزيد روى به سيد سجاد كرد . وقال : يا ابن الحسين ! أبوك قطع رحمي وجهل حقّي ونازعني في سلطاني ، فصنع اللَّه به ما قد رأيت . گفت : « اى پسر حسين ! پدر تو قطع رحم كرد وحق مرا ناديده انگاشت وسلطنت مرا حق خويش مىپنداشت . لاجرم چنان كه ديدى ، خداوند زحمت اورا از من دفع داد . » زين‌العابدين عليه السلام اورا به اين آيهء مباركه پاسخ فرمود : « ما أصابَ مِن مُصيبةٍ في الأرض ولا في أنفسكم ، إلّافي كتابٍ من قبل أن نبرأها . إنّ ذلك على اللَّه يسير » . خداى تبارك وتعالى مىفرمايد : « هيچ مصيبتى در زمين با ديد نمىگردد ودر نفوس شما درنمىآيد ؛ الّا آن كه مكتوب ومقدر است از آن پيش كه آفريده شود وبه قدرت خدا سهل وآسان است . » يزيد با پسر خود خالد گفت : « اورا پاسخ بگوى ! » خالد ندانست چه گويد . گفت : بگو : « وَما أصابَكم من مُصيبةٍ فبما كسبت أيديكُم ويعفو عن كثيرٍ » . يعنى : « هر مصيبتى را كه ديدار مىكنيد ، اندوختهء كردار شماست ؛ از پس آن كه مبلغى معفو گشته . » راوندى از ثقات روايت مىكند كه : يزيد با سيد سيجاد سخن مىكرد ودر خاطر مىداشت كه كلمه‌اى از آن حضرت اصغا كند كه كيفر آن را موجب فتواى قتل أو فرمايد واز آن حضرت كلامي ناستوده مسموع نمىافتاد ؛ الّا آن كه سبحه‌اى 6 در دست داشت وبا أصابع مباركش گردش مىداد . يزيد گفت : « اى علي بن الحسين ! من با تو سخن مىگويم وتو مرا پاسخ مىگويى وبا انگشتان خويش سبحه مىگردانى ؟ اين كَى روا باشد ؟ » سيد سجاد فرمود : « پدر من از جد من مرا حديث فرمود كه چون نماز بامداد مىگذاشت ، سخن نمىكرد وسبحه‌اى در پيش روى خود مىنهاد .