هامش
فيقول : اللَّهمّ إنِّي أصبحتُ اسبّحك وامجّدك واحمّدك واهلّلك بعدد ما أدير به سبحتي .
عرض مىكرد : « اى پروردگار من ! صبح كردم در حالتي كه تسبيح مىكنم تورا وتمجيد مىكنم تورا وسپاس مىگذارم تورا وتهليل مىكنم به شمارى كه مىگردانم به دست سبحهء خويش را . » آنگاه سبحهء خود را به دست مىكرد ومىگرداند بي آن كه ذكرى به شمار تسبيح خواهد كرد 7 ومىفرمود : « اين حرزى است 8 مردم را تا گاهى كه به فراش خويش بازگردند . » وشامگاهان آن كلمات را أعادت مىكرد وسبحهء خود را در خوابگاه خويش در تحت بالين مىگذاشت ومىفرمود : « اينكردار به جاى گردانيدن سبحه به شمار مىرود . » هان اى يزيد ! من در اشتغال اين امر اقتدا به جدّ خويش مىكنم . »
فقال له يزيد : لا اكلّم أحداً منكم إلّاويجيبُني بما يعوذُ به .
« با هيچ تن از شما سخن نراندم جز آن كه مرا به پاسخ ، زبان در دهانم شكست . »
وديگرباره يزيد آغاز سخن كرد .
فقال : يا عليّ بن الحسين ! الحمد للَّهالّذي قتل أباك .
فقال عليّ بن الحسين : لعنة اللَّه على من قتل أبي .
گفت : « اى پسر حسين ! سپاس خداوندى را كه پدر تورا بكشت . »
سيد سجاد فرمود : « لعنت خدا بر كسى كه پدر مرا بكشت . »
وبا سيد سجاد دوازده تن به يك رشته بستهء احبال ومقيد اغلال 9 بودند .
يزيد كه قتل سيد سجاد را بهانه طلب بود ، چون اين سخن بشنيد ، تمهيد غضب كرد وفرمان داد كه آن حضرت را گردن بزنند .
فقال عليّ بن الحسين : فإذا قتلتني ، فبنات رسول اللَّه من يردّهم إلى منازلهم ؟ وليس لهم محرم غيري .
فرمود : « اى يزيد ! چون مرا بخواهى كشت ، اين دختران رسول خدا را كه جز من محرم ندارند ، كدام كس به منازل ايشان كوچ خواهد داد ؟ »
يزيد آن سورت 10 خشم را فرو خورد .
فقال : أنت تردّهم إلى منازلهم .
گفت : « تو ايشان را به منازل خويش كوچ خواهى داد . »
وسوهانى طلب كرد وبه دست خود أوتاد وعقود جامعه را قطع وفصل داد واز گردن سيد سجاد برگرفت وگفت : « يا علي بن الحسين ! دانستى كه در تقديم اين امر چه اراده كردم ؟ »
فرمود : « از بهر آن كه بيرون تو كس بر گردن من منتى حمل نكند . »
گفت : « سوگند با خداى جز اين اراده نكردم . »
آنگاه حكم داد تا احبال ديگران را نيز قطع كردند وهمگان را از بند رها ساختند . آنگاه فرمان كرد تا