هامش
چنين كنم » ؛ « فقالت زينب صلِّ إلى غير قبلتنا ودن بغير ملّتنا وافعل ما شئت » . زينب سلام اللَّه عليها فرمود : « به قبلهاى جز قبلهء ما نماز بگذار وبه آيينى جز ملت ما درآى ! آنگاه هرچه خواهى بكن . »
از اين سخن ، غضب يزيد ساكن گشت .
در كتاب إعلام الورى نيز اين داستان را به همين تقريب أشارت واز جانب فاطمه دختر امام حسين وعمهاش زينب خاتون عليهما السلام روايت كند .
سپهر ، ناسخ التواريخ حضرت زينب عليها السلام ، 2 / 379
اين وقت ، يزيد فرمان كرد تا اهلبيت را درآورند وتاكنون سه ساعت بيش وكم مىرفت كه ايشان را بر باب يزيد به پاى داشته بودند . لاجرم أهل بيت را درآوردند . چشم ايشان بر يزيد افتاد . نگريستند كه تاجى مكلل 1 به درّ وياقوت بر سر گذاشته وبر سريري نشسته وانجمنى از قريش در پيرامن أو رده زده وسر حسين عليه السلام را در طشتى زرين جاى داده ودر نزد خويش نهاده بود .
حديث حضرت رضا عليه السلام در لعن يزيد
حضرت رضا عليه الصلاة والسلام مىفرمايد : اين هنگام يزيد به اكل طعام وشرب فقاع 2 مشغول بود وأصحاب خود را در اكل وشرب انباز خويش مىداشت . چون از اكل فراغت يافت ، طشت زر را كه حامل سر حسين بود ، در زير سرير نهاد ، رقعهء شطرنج بر فراز آن بگسترد وبه مقامرت ومغالبت 3 پرداخت . گاهى كه بر حريف خويش غلبه ساختى وأسب وفرزين تاختى 4 ، به شاديانه سه جام فقاع دركشيدى وته جرعه را در كنار طشت بر زمين افشاندى . آنگاه حضرت رضا عليه السلام مىفرمايد :
« فمَن كان من شيعتنا ، فليتورّع من شرب الفقّاع واللّعب بالشّطرنج ، فمن نظر إلى الفقّاع أو إلى الشّطرنج ، فليذكر الحسين وليلعن يزيد ، يمح اللَّه عزّ وجلّ ذنوبه ولو كانت كعدد النّجوم . »
يعنى : « كسى كه در شمار شيعيان ما باشد ، واجب مىكند كه از شرب فقاع ولعب شطرنج بپرهيزد ؛ وآن كس كه نظر كند به فقاع وشطرنج ولعن كند يزيد را ، خداوند گناهان اورا معفو دارد ؛ اگر چند به شمار ستارگان باشد . »
أهل بيت رسالت در مجلس يزيد ملعون
بالجملة ، در چنين وقت أهل بيت را به نزد يزيد آوردند وسيد سجاد عليه السلام در غل جامعه بود . خويشتن عليه السلام مىفرمايد : ما دوازده تن در يك رشته بوديم كه فرسايش 5 غل وزنجير مىديديم . من روى به يزيد آوردم .
فقلت - وأنا مغلول - : تأذن لي في الكلام ؟ فقال : قل ، ولا تقل هُجراً .
گفتم : « رخصت كن تا سخنىگويم . »
گفت : « بگوى ! لكن هذيان مفرماى ! »
فقلت : لقد وقفت موقفاً لا ينبغي لمثلي أن يقول الهُجر .