بودند ، وكسى كه بهتان مىزند ودروغ مىبندد وأو را كافر وخطاكار مىشمارد ، همچون خوارج كه در طرف تفريطند . واين هر دو عمل دو صفت ناپسند وبيرون از فضيلت عدالتند . وقبلا معلوم شد كه رذايل ، پرتگاههاى هلاكت اخروى هستند . ونظير اين سخن در پيش گذشت .
( 3442 ) 442 - از امام ( ع ) در بارهء توحيد وعدالت پرسيدند :
التَّوْحِيدُ أَلَّا تَتَوَهَّمَهُ وَالْعَدْلُ أَلَّا تَتَّهِمَهُ ( 86789 - 86783 )
[ ترجمه ]
« توحيد ويگانه دانستن خدا آن است كه أو را در انديشه نياورى ، وعدالت آن است كه أو را متّهم [ به اجبار بنده بر عمل قبيح وبعد هم كيفر كردن أو ] نسازى . »
[ شرح ]
( 86789 - 86783 ) اين دو كلمه با تمام اختصار وكوتاهى در نهايت ارزش ومحور علم خداشناسىاند . كلمهء نخست ، مهمترين كلمهاى است كه امام ( ع ) در بارهء توحيد وتنزيه خداوند ، به منظور تربيت بندگان خدا فرموده است ، وما معناى آن را در خطبهء اوّل كتاب نقل كرديم . وخلاصهء مطلب در اينجا آن است كه قوهء وهم تنها جزئيات مربوط به حسّ را درك مىكند وخداوند به اقتضاى اين كه معقول صرف است ، از محسوسات ومتعلقات آن منزّه ومبرّاست ، ناگزير ، روا نيست كه خداى تعالى را در تصور وهم در آوريم ، واحكام وهم را بر ذات مقدس أو اجرا كنيم .
زيرا در بارهء أو جز خلاف نخواهد بود ، چون اقتضاى وهم ، آن است كه خدا را محسوس ويا وابسته به محسوس بدانيم كه از شأن آن كثرت وتركيب است واين دو با وحدت مطلقه حق تعالى منافاة دارند . پس در حقيقت ، امام ( ع ) توحيد را به وسيلهء يكى از خواصّ آن كه لازم سلبى اوست [ به وهم نيامدن ] معرّفى نموده است .