اوّل : گردش دين بر محور كمال نفس انساني به وسيلهء حكمت است وكمال قوهء شهوانى مربوط به داشتن عفّت كمال وقوّهء غضبى به داشتن شجاعت است . واز طرفي چون فروتنى در برابر ثروتمند از نظر ثروتمندىاش باعث علاقهء زياد به دنيا وبيرون شدن از فضيلت عفّت به جانب تبهكارى مىشود به حدّى كه گويى أو جز خدا را مىپرستد ، وهمچنين مستلزم بيرون شدن از دايرهء حكمتى كه اقتضاى آن قرار دادن هر چيزى به جاى خود است ، مىباشد ، در حالي كه آن فضيلت نفس ناطقه به شمار مىرود ، بنا بر اين بيرون رفتن از اين دو فضيلت به منزلهء بيرون رفتن از دو سوّم دين است .
دوم : دين عبارت از عقيدهء قلبي ، اقرار به زبان وعمل به اعضا وجوارح است . كسى كه در برابر توانگرى - به خاطر توانگرىاش - كرنش مىكند ، يعنى به زبان ، مدح وثناى أو را مىگويد ، واعضا وجوارحش به جاى بندگى وسپاس خدا در أطاعت اوست ، به اين ترتيب دو سوم دينش را باطل كرده است . بعضي گفتهاند ، چون فروتنى براي توانگر به خاطر توانگرىاش برخاسته از علاقهء به دنياست ودلبستگى به دنيا أساس همهء خطاهاست ، به اين دليل ، امام ( ع ) عبارت : ثلثين را در اينجا به صورت مجاز - از باب اطلاق ملزوم به نام لازم - براي أكثر به كار برده است .
( 79336 - 79323 ) 4 - تلاوت قرآن با ورود در آتش جهنّم مستلزم آن باشد كه قارى قرآن از جمله كساني بوده است كه قرآن را به استهزاء مىگرفته است . توضيح آن كه خواندن قرآن براي خدا از روى اخلاص ، ومطابق آن رفتار كردن ، باعث ورود به بهشت است بنا بر اين وارد نشدن به بهشت وورود به آتش جهنّم لازمهء اخلاص نداشتن در تلاوت قرآن وعمل نكردن بر طبق آن است ، ودر اين صورت تلاوت قرآن به منزلهء استهزاى آيات الهى است ، زيرا كسى كه قرآن را مسخره مىكند ، در حقيقت چيزى را مىگويد كه به آن عقيدة ندارد وعمل نمىكند ، به اين ترتيب
شرح نهج البلاغة ( فارسي ) — صفحة 606
مساهمون: ابن ميثم البحراني
ص٦٠٦