بر واجبات ، فرآهم آوردن شرم وبردبارى ، فروتنى وآگاهى ومشورت در أمور ، مىباشد .
( 3105 ) 105 - امام ( ع ) فرمود :
إِذَا اسْتَوْلَى الصَّلَاحُ عَلَى الزَّمَانِ وَأَهْلِهِ - ثُمَّ أَسَاءَ رَجُلٌ الظَّنَّ بِرَجُلٍ لَمْ تَظْهَرْ مِنْهُ حَوْبَةٌ فَقَدْ ظَلَمَ - وَإِذَا اسْتَوْلَى الْفَسَادُ عَلَى الزَّمَانِ وَأَهْلِهِ - فَأَحْسَنَ رَجُلٌ الظَّنَّ بِرَجُلٍ فَقَدْ غَرَّرَ ( 76411 - 76380 )
[ ترجمه ]
« هنگامى كه نيكى ونيكوكارى ، روزگار ومردم را فراگرفته باشد ، اگر كسى به شخصي كه كار زشتى از وى سر نزده گمان بد ببرد ، براستى كه ستم كرده است وهنگامى كه بدى وبدكارى بر روزگار ومردم ، چيره است اگر كسى به كسى خوش گمان باشد ، براستى كه خود را فريفته است » .
[ شرح ]
( 76411 - 76380 ) در قبل گذشت كه روزگار از جمله وسايلى است كه براي فرآهم آوردن عوامل خير وخوبى مردم در زندگى اين دنيا ودر عالم آخرت آماده شده است كه در اين صورت چنان زماني را زمان خير وصلاح مىگويند . همچنين روزگار يكى از وسايل زمينهساز براي نبودن خير وصلاح است كه در آن صورت مىگويند ، زمانه فاسد شده وروزگار بدى است . نوع أول روزگارى است كه نيكى ونيكوكارى روزگار مردمش را فراگرفته است وبر اين أساس ، اميد كار خير مىرود وايجاب مىكند كه به مردم خوشبين باشيم ، وهر كس ، در چنين زماني ، به آن كسى كه كار پستى از أو نزد مردم برملا نشده است بدگمان باشد ، بدگمانى خود را در مورد نابجايى به كار برده واين خود ، بيرون رفتن از حدود عدالت وستمكارى است .
وبعضي به جاى خزية ، حوبة روايت كردهاند كه به معنى گناه مىباشد .
و