[ شرح ]
( 75024 - 74985 ) نقل كردهاند ، مردى شامي وقتي به امام عرض كرد : راجع به رفتن ما به شام بفرماييد آيا به قضا وقدر الهى است يا نه ؟ امام ( ع ) فرمود : « سوگند به خدايى كه دانه را شكافت وانسان را آفريد ، ما هيچ جا قدم ننهاديم ، وبه درّهاى فرود نيامديم مگر به قضا وقدر الهى . » آن مرد گفت : پس نزد خدا پاداشى نداريم ، يعنى : من براي خود پاداشى نزد خدا نمىبينم . امام ( ع ) فرمود : « ساكت باش ، اى شيخ ! خداوند ، پاداش شما را در رفتن به شام وقتي كه مىرفتيد ، ودر بازگشتتان وقتي كه بر مىگشتيد ، زياد گردانيد ، در صورتي كه شما در هيچ حال مجبور وناچار نبوديد » .
آن مرد گفت : چگونه ! با اين كه قضا وقدر ما را راند ؟
آن گاه امام ( ع ) فرمود : ويحك ، جز اين كه پس از كلمهء والوعيد عبارت چنين بوده است : . . . وامر ونهى ، وهيچ سرزنشى از جانب خدا براي گناهكار ونه ستايشى براي نيكوكار نيامده است ، اين سخن بتپرستان وپيروان اهريمنان وشاهدان جور وستم وكساني است كه چشمانشان از ديدن حقيقت كور است واينان فرقهء قدريّه ومجوس اين امّتند ، زيرا كه خداوند متعال بندگانش را از روى اختيار امر فرموده است تا آخر . . .
بعد آن مرد گفت : پس قضا وقدر چيست كه ما جز بدان وسيله حركت نكرديم ؟ امام ( ع ) فرمود : « آن فرمان خداى تعالى ودستورات اوست » آن گاه اين آية را قرائت كرد :
وَقَضى رَبُّكَ أَلَّا تَعْبُدُوا إِلَّا إِيَّاهُ
« 24 » .
در اينجا آن مرد خوشحال از جا جست وگفت : تو آن امامي كه با پيروى تو روز قيامت خوشنودى خداوند بخشنده را اميد داريم ، تو آنچه از دين ما پوشيده بود آشكار كردى ، پروردگار از طرف ما تو را در اين كار پاداش نيكو عطا كند .
الويح
كلمهء ترحم است [ از باب دلسوزى گفته مىشود ] والحاتم به
هامش
( 24 ) سوره بقره ( 2 ) آية ( 182 ) يعنى : پروردگارت فرمان داده است كه جز أو را نپرستيد .