تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شرح نهج البلاغة ( فارسي ) — صفحة 430

مساهمون:

ص٤٣٠
هَالَهُ مَا بَيْنَ يَدَيْهِ نَكَصَ عَلَى عَقِبَيْهِ - وَمَنْ تَرَدَّدَ فِي الرَّيْبِ وَطِئَتْهُ سَنَابِكُ الشَّيَاطِينِ - وَمَنِ اسْتَسْلَمَ لِهَلَكَةِ الدُّنْيَا وَالْآخِرَةِ هَلَكَ فِيهِمَا ( 73979 - 73878 )

[ لغات ]

( دعائم ) : ستونهاى خانه ( شعبة ) : شاخه ( تبصّر ) : بينش ، آگاهى ( تأويل ) : تفسير ، بيان كردن ( زهرة ) : روشنايى ( شنئان ) : كينه ، دشمنى ( تعمّق ) : انحراف در معناى سخن ( أعضل ) : سخت شد ( تمارى ) : سخن ناروا گفتن به ديگرى ( هول ) : ترس ( ديدن ) : عادت ( سنابك ، جمع سنبك ) : زير سم أسب

[ ترجمه ]

« ايمان بر چهار پايه استوار است : بردبارى ، باور داشتن ، دادگرى وجهاد . امّا بردبارى چهار گونه است : دلبستگى ، ترس ، پارسايى ، وانتظار ، بنا بر اين هر كس دلبسته وعلاقمند به بهشت باشد خواهشهاى نفساني را فراموش مىكند واز آنها چشم مىپوشد ، وهر كس از آتش دوزخ بيمناك باشد ، از آنچه حرام وناروا است مىپرهيزد ، وهر كس در دنيا پارسا است غمهاى دنيا را سبك مىشمارد ، وهر كس انتظار مرگ را دارد ، به كارهاى نيك مىشتابد . امّا يقين نيز ، چهار قسم است : بينا بودن در عين زيركى ، توجّه ورسيدن به حقيقت ، پندگيرى از راه عبرت وروش پيشينيان ، پس هر كه در عين زيركى بينا بود ، سخنان دلاويز براي أو روشن باشد ، وهر كه سخن حكمت‌آميز بر أو روشن باشد ، با عبرت‌گيرى از ديگران آشنا مىشود ، وهر كس با عبرت گرفتن آشنا شد ، گويا با پيشينيان زندگى مىكرده است وبا آنها بوده است . امّا عدل وداد نيز چهار نوع است : توجّه عميق ، رسيدن به حقيقت دانش ، داورى صحيح وبردبارى ثابت ، به اين ترتيب ، هر كس دريافت ودقّت كرد ، به حقيقت دانش رسيد وهر كه به حقيقت دانش رسيد ، از روى أساس وأصول ، داورى صحيح كرد ، وآن كه بردبار بود ، در كارها كوتاهى نمىورزد ودر ميان مردم به خوشنامى زندگى مىكند .
شرح نهج البلاغة ( فارسي ) — صفحة 430 | ابن ميثم البحراني / محمدى مقدم