لذتهاى دنياست .
( 71892 - 71891 ) 2 - زهرش كشنده است ، مشابهتش با دنيا در اين است كه كساني كه غرق در لذتهاى دنيايند روز رستاخيز هلاك شوند .
( 71900 - 71893 ) سپس در مورد أقامت وى در دنيا چند دستور به شرح زير داده است :
1 - از آنچه أو را خوشحال مىسازد روگردان باشد ، ودليل ضرورت برحذر بودنش را چنين بيان كرده است : زيرا كالاى آن اندكى با تو همراه است ، واين جمله صغراى قياس مضمرى است كه در حقيقت چنين است : آنچه با تو از متاع دنيا همراه مىماند اندك است . وكبراى مقدّر آن نيز چنين مىشود : وهر چه كه اين طور باشد ، سزاوار دورى كردن است .
( 71912 - 71901 ) 2 - غمهاى دنيا را از خود دور ساز ، وضرورت اين كار را با قياس مضمرى بيان كرده است كه صغراى آن عبارت : لمّا أيقنت من فراقها است ، يعنى چون به مفارقت ودگرگونىاش اطمينان دارى ، وكبراى مقدر آن چنين است : هر چه را كه اطمينان به مفارقتش داشتى بايد غم جستن آن را از خود دورى كنى .
( 71942 - 71913 ) 3 - هر مقدار با دنيا انس وعلاقهاش بيشتر شود ، ترس وهراسش فزونتر گردد . كلمهء ما مصدريه است ، وكلمهء آنس بنا بر اين كه حال است منصوب مىباشد ، وكلمهء احذر خبر كان است يعنى در همان حالي كه علاقمندترى ، ترس بيشترى هم بايد داشته باشى ، مقصود آن است كه هر چه مىتواند از آن دورى كند وبدان دل نبندد ودليل ضرورت حذر داشتن را چنين بيان كرده است فانّ صاحبها فيها . . . كه صغراى قياس مضمرى است ودر حقيقت چنين است : هر چه صاحب دنيا به دنيا بيشتر دل ببندد . . . وكبراى مقدّر آن نيز چنين است : وهر چيزى را كه آن طور باشد بايد صاحبش از آن حذر كند وبه آن دل نبندد ، نتيجة مىدهد : پس بايد شخص دنيادار از دنيا برحذر باشد .
شرح نهج البلاغة ( فارسي ) — صفحة 367
مساهمون: ابن ميثم البحراني
ص٣٦٧