أَ لَا تَرَوْنَ إِلَى أَطْرَافِكُمْ قَدِ انْتَقَصَتْ - وَإِلَى أَمْصَارِكُمْ قَدِ افْتُتِحَتْ - وَإِلَى مَمَالِكِكُمْ تُزْوَى وَإِلَى بِلَادِكُمْ تُغْزَى - انْفِرُوا رَحِمَكُمُ اللَّهُ إِلَى قِتَالِ عَدُوِّكُمْ - وَلَا تَثَّاقَلُوا إِلَى الْأَرْضِ فَتُقِرُّوا بِالْخَسْفِ - وَتَبُوءُوا بِالذُّلِّ وَيَكُونَ نَصِيبُكُمُ الْأَخَسَّ - وَإِنَّ أَخَا الْحَرْبِ الْأَرِقُ وَمَنْ نَامَ لَمْ يُنَمْ عَنْهُ وَالسَّلَامُ ( 71043 - 70750 )
[ لغات ]
( مهين ) : گواه .
( روع ) : قلب .
( انثيال ) : ازدحام ، هجوم ، ريختن .
( راح ) : رفت .
( زهق ) : از بين رفت ، از هم پاشيد ( تنهنه ) : گسترش يافت ( طلاع الأرض ) : پر شدن زمين ( آسى ) : غمگين كرده است ( الدّولة في المال به ضم دال ) : مال يك بار دست اين ويك بار دست آن باشد ( خول ) : بردگان ، غلامان ( رضخ ) : رشوه ، أصل واژه به معنى تيراندازى است ( تأليب ) : وأدار ساختن ( تأنيب ) : سرزنش كردن ( ونى ) : سستى ، ناتوانى ( تزوى مىگيرد ) ، تصرف مىكند .
( تبوءوا ) : بر مىگرديد ( خسف ) : كاستى
[ ترجمه ]
« امّا بعد ، خداوند پاك ، محمّد ( ص ) را به عنوان بيم دهندهء جهانيان ، وگواه بر پيامبران ، برانگيخت ، وچون آن گرامى رحلت كرد ، پس از أو ، مردم ، در بارهء خلافت با يكديگر به كشمكش پرداختند ، به خدا قسم كه به دلم نمىنشست واز خاطرم نمىگذشت كه مردم عرب بعد از آن بزرگوار ، خلافت را از خاندان أو به ديگرى واگذارند ، وبويژه آن را از من دريغ دارند ، چيزى مرا ناراحت نكرد ، مگر روى آوردن مردم به سوى فلان كه با أو به بيعت پردازند . اين بود كه من دست نگه داشتم ، تا اين كه ديدم گروهى از مردم از اسلام برگشتند ودعوى از بين بردن دين محمد ( ص ) را كردند . ترسيدم ، اگر به يارى اسلام ومسلمين نشتابم ، شاهد خرابى وويراني آن بشوم ، كه در آن صورت غم وغصّهء آن بر من بيشتر از دست نيافتن به