( جريض ) : اندوهگينى كه آب دهانش را از روى غم واندوه به زحمت از گلو فرو مىبرد ، به حدى كه نزديك است از غصه بميرد .
( مخنّق ) : قسمتى از گردن ، موضع خنق ، گلوگاه ، ( رمق ) : باقيماندهء جان ، نيمهجان .
اشخاص را به علت كار بد ، كيفر مىكنند .
( محلّين ) : بيعت شكنان ، به كسى كه عهد وبيعت خود را بشكند ، محلّ مىگويند ودر مقابل آن به كسى كه حفظ عهد وپيمان كند محرم مىگويند .
( متقعّد ) : سواره ، به خاطر نشستن بر پشت شتر .
[ ترجمه ]
« پس ، سپاهى متراكم از مسلمانان به جانب أو فرستادم ، وهنگامى كه اين خبر به أو رسيد ، با عجله گريخت وپشيمان بازگشت ، وآن سپاه در بين راه ، نزديك غروب آفتاب با أو روبرو شد ، اندكى با هم به نبرد پرداختند چنانكه گويى جنگى در كار نبود . وساعتي بيش به درازا نكشيد كه از تنگنايى كه در آن گرفتار آمده بود ، غمگين وغصهدار رها شد ، در حالي كه جز نيم جانى از أو باقي نمانده بود ، پس با دشوارى ومشقّت زياد نجات يافت .
بنا بر اين قريش وتاخت وتازشان را در گمراهى وميداندارى وجولانشان را در دشمنى وستيز ، وجنب وجوششان را در سرگردانى ، به حال خود رها كن ، چه آنها در جنگ با من آن چنان متّحد شدهاند كه پيش از من در جنگ با رسول خدا ( ص ) . عقوبتگران به جاى من قريش را به كيفر رسانند ، زيرا آنان رشتهء خويشاوندى مرا ( با پيامبر ( ص ) بريدند ) ومقام خلافت پسر مادرم را از من ربودند .
وامّا آنچه در بارهء جنگ از نظر من جويا شدى ، نظر من آن است كه جنگ با كساني كه جنگ را روا داشتند تا پاى مرگ وديدار پروردگار سزاوار است ، نه انبوه مردم در أطراف من بر عزّتم مىافزايد ، ونه پراكندگى مردم از من خوف وترسم را افزون مىكند . وگمان مبر كه فرزند پدر تو ، هر چند مردم أو را تنها بگذارند ، به خوارى وذلّت تن دهد ، ويا از روى ضعف وناتوانى زير بار زور برود ، براي زمامدار ، رها كردن زمام ، وبراي سواري كه بر مركب نشسته ، فرود آمدن از پشت