هامش
- اما در يكى از منازل نگران شدم : نشسته به نماز نافله اشتغال داشت . سبب اين ضعف را پرسيدم ؟
گفت : « سه شب است كه حصه خود را به أطفال خردسال مىدهم وامشب از نهايت گرسنگى قدرت به پاى ايستادن ندارم . »
چه آن مردم نكوهيده منوال در هرروز وشبى افزون از يك گرده نان نمىدادند . شايد از اين نيز گاهى غفلت مىرفته است .
وبزرگترين كرامات حضرت زينب خاتون همان تحمل آنگونه شدايد محن وبدايع فتن ونگهدارى جمعى أسير وكبير وصغير وآنگونه صبر وشكيبايى است ؛ چون بهدقت نگران شوند وحالات اين مخدره را از ابتداى حركت از مدينه تا ورود به مدينه را تفكر كنند ، بدانند كه اينگونه تحمل وبردبارى وكفالت جز درخور انبياى عظام واولياى گرام نيست ، والبتة از دختر أمير ثقلين وشقيقه حسنين عليهم السّلام نمايش اين گزارش مستبعد نباشد ؛ بلكه قبول آن كربت وضجرت وتحمل آنهمه گريه وسوگوارى ومصيبت از اندازهء اين بشر خارج است .
( 1 ) در بحر المصائب از كتاب مصائب المعصومين مسطور است كه در راه شام ، كوهى بود كه حرّان نام داشت واز آنجا مس به عمل مىآمد وچند تن به مسگدازى مشغول بودند . در آنهنگام كه أهل بيت را به شام مىبردند ، يكتن از زنهاى جناب سيّد الشهدا كه از آن حضرت حامل بود ، با أهل بيت راه مىنوشت .
چون به پاى آن كوه رسيدند ، تابش آفتاب سخت گرم بود . از اينرو آن روز را خيمه برپاى كردند وآن مردم را به راحت مىداشتند ؛ لكن ذريه پيغمبر در آن آفتاب گرم با شكم گرسنه وجگر تشنه بنشسته بودند . امام زين العابدين عليه السّلام از شدت گرما خود را به سايهء خيمه حصين بن نمير رساند . آن ملعون از خيمه بيرون تاخت وآن حضرت را با تازيانه مانع شد وأطفال أهل بيت از سوز عطش فرياد برآوردند .
جناب زينب خاتون سلام اللّه عليها يكى را نزد مسگدازها فرستاد تا مقدارى آب بياورد . آن جماعت براي خشنودى پسر سعد أجابت نكردند وآن زن حامله از شدت عطش طفل خود را سقط كرد . چون جناب صديقه صغرى اين حال را بديد ، به حضرت خداوند متعال بناليد كه : « از چه بر چنين مردم بلا نازل نمىشود ؟ »
در ساعت برقى بزد وآن جماعت را بسوخت ( 1 ) .
وديگر [ از معجزات آن حضرت عليها السّلام ] أطاعت وانقياد اشترهاى سواري است كه در خدمت ايشان چنانكه در بحر المصائب مسطور نمودهاند ، چون آن جماعت لئام اشتران را حاضر كردند تا مخدرات سراپردهء عصمت وطهارت سوار شوند ، ايشان آن مردم ملعون را از أطراف خود دور كرد وهريك شتر را اشاره كرده تا به مراعاة أدب زانو بر زمين زده ، سوار شدند واز كربلا تا كوفه وشام به اين حال بودند .
( 1 - 1 ) [ مجموعه اين خبر به نقل از ناسخ التواريخ در كتاب رياحين الشريعة ، 3 / 151 - 152 تكرار شده است ] .
سپهر ، ناسخ التواريخ حضرت زينب كبرى عليها السّلام ، 2 / 532 - 533 ، 534 - 535 ، 540
طبري از هشام از عوانه بن حكم كلبى كه گويد : چون حسين عليه السّلام كشته شد وبنه وأسيران را به كوفه -