تخطي إلى المحتوى الرئيسي

موسوعة الإمام الحسين ( ع ) ( تاريخ امام حسين ع ) — صفحة 990

مساهمون:

ص٩٩٠
هامش
- وحالات أهل بيت أطهار را در آن نامه درج كرد . يزيد در كار ايشان مشورت كرد ودر احضار ايشان يك‌دل ويك‌جهت شد ، وبه ابن زياد را نامه كرد كه أهل بيت را با سرهاى شهدا واحمال وأثقال ايشان به جانب شام حمل ده ، وآنچه مقصود داشت ، در نامه درج كرد . ابن زياد تهيهء أهل بيت را ديد وسپس آن‌ها را به سوى شام روانه كرد . مرحوم فرهاد ميرزا در صمصام مىنويسد : چون عيالات وارد كوفه شدند ، آن‌ها را در جايى محبوس كردند . روزى سنگى از خارج زندان به ايشان افكندند كه بر آن نوشته‌اى بربسته بود به اين مضمون كه : « ابن زياد دربارهء شما نزد يزيد فرستاده وفلان‌روز بازمىگردد . اگر روز ميعاد آواز تكبير شنيديد ، البتة شما را خواهد كشت . » چون چند روز بر اين گذشت ، باز سنگى را مكتوبى بربسته بر ايشان انداختند . مفاد آن‌كه : « به وصول بريد . سه روز بيش نمانده است بايد وصاياي خود بگذاريد . » وصاحب رياض الأحزان از كتاب كامل مسطور مىدارد كه حضرت امام زين العابدين وزنان أهل بيت را بر مركب‌هاى خودشان وشتران خاصهء ايشان سوار كردند وبه سوى شام رهسپار شدند . چه نهب وغارت در أموال ايشان بود ، نه به دواب وشتران ايشان ، بلكه آن جمله را بهر ايشان به‌جا گذاشته‌اند . بالجملة مردم دقيق ، خردمند وغيور اين حالت كربت وغربت ومصيبت وبليت أهل بيت عليهم السّلام را هنگام حركت از كوفه بنگرند ودر ميزان انديشه بسنجند ، مكشوف مىدارند كه حضرت زينب عليها السّلام چه حالت داشته است . از يك‌سو اسيرى حجت خداى با آن رنج بيمارى وتعب ، از يك‌طرف زارى وناله زنان دربه‌در وأطفال بىپدر ، از يك‌طرف ، بىرحمى دشمنان بدسير ، از يك‌طرف كه از همه سخت‌تر وشديدتر شماتت اعدا در شهري كه مدتي پدر بزرگوارش با آن شأن ومقام سلطنت ظاهري وباطني داشت ، از يك‌طرف ضرب كعب نيزه‌ها وتازيانه‌ها ؛ خدا دانا است كه هنگام حركت به آن بانوى عصمت چه گذشت كه آن جماعت كافركيش يك‌مرتبه به در آن خربه جمع آمدند ، مكمل ومسلح وآن مسجد خرابه را احاطه كردند ، در آن حال از همهمه سواران ومردم كارزار أهل بيت در بيم وهراسى بزرگ افتادند . أطفال خردسال به دامن زنان وأذيال بزرگان مىآويختند وسخت لرزان وپريشان شدند وهمى ناله وزارى مىكردند ، وآن مردم بىباك أهل بيت خواجة لولاك را چون اسراى كفار بر مركب‌ها برنشاندند ، واز كوفه حركت دادند . در مقتل ، أبى مخنف گويد : چون به قادسيه رسيدند ، فرود آمدند . در آن حال عليا مخدره زينب اين اشعار را قرائت كرد :ماتت رجالي وأفنى الدّهر ساداتي * وزادني حسرات بعد لوعاتي صالوا اللّئام علينا بعد ما علموا * إنّا بنات رسول للهدايات يسيّرونا على الأقتاب عارية * كأنّنا بينهم بعض الغنيمات عزّ عليك رسول اللّه ما صنعوا * بأهل بيتك يا نور البريّات* * * -
موسوعة الإمام الحسين ( ع ) ( تاريخ امام حسين ع ) — صفحة 990 | مكتب طباعة الكتب المساعدة التعليمية