هامش
- به قادسيه رسيدند ودر آنجا فرود آمدند . اين وقت جناب امّ كلثوم سلام اللّه عليها اين شعر قرائت فرمود :ماتت رجالي وأفنى الدّهر ساداتي * وزادني حسرات بعد لوعات ( 3 )
صالوا اللّئام علينا بعد ما علموا * أنّا بنات رسول بالهديّات
يسيّرونا على الأقتاب عارية * كأنّنا بينهم بعض القسيمات
عزّ عليك رسول اللّه ما صنعوا * بأهل بيتك يا نور البريّات
كفرتم برسول اللّه ويلكم * أيديكم ( 4 ) من سلوك في الضّلالاتوبه روايتي كه در ناسخ التواريخ مسطور است ، چون آن جماعت به منزل نصيبين رسيدند وفرود آمدند وأهل بيت أطهار را با سرهاى شهدا عليهم السّلام عبور دادند وجناب زينب خاتون را نظر بر سر أنور برادر افتاد ، اين شعر بفرمود :أنشهر ما بين البريّة عنوة * ووالدنا أوحى إليه جليل
كفرتم بربّ العرش ثمّ نبيّه * كان لم يجئكم في الزّمان رسول
لحاكم إله العرش يا شرّ أمّة * لكم في لظى يوم المعاد عويل ( 2 ) ( 5 )در بحر المصائب وسرور المؤمنين مسطور است كه حضرت سيّد الشهدا عليه السّلام را برادرى رضاعى بود كه عبد اللّه بن قيس انصارى مىگفتند . پس از شهادت امام حسن مجتبى عليه السّلام از مدينه هجرت ودر حلب سكونت كرد وبه هر سال چون حج نهادى از آنجا در مدينه ادراك خدمت حضرت سيّد الشهدا عليه السّلام را نمودى تا آن سال كه آن حضرت به كربلا وارد شد . عبد اللّه ، تحف وهداياى چند ترتيب داد وبه كوفه رو نهاد . در عرض راه به نصيبين آمد ودر چمنى خرم جا گرفت .
ناگاه سواد كاروانى پيدا شد . خرسند گشت كه يار ومونسى پديدار آمد . چون نزديك شدند ، زنى چند سوار بر اشتران بديد وآن جماعت چون در كنار نهر آب رسيدند ، فرود آمدند . در ميانه زنى بلند بالا را نگران شد كه طفل سه سأله در بغل دارد وبا ديدهء پر آب ، كفى از آب برگرفت وچندان بگريست كه اشكش با آب مخلوط شد وآب را بريخت وگفت : « أأشرب الماء وأخي قتل عطشانا ؟ » يعنى : « آيا آب بنوشم با اينكه برادرم تشنه كشته شد ؟ »
در آن حال مريضى را بديد كه با غل وزنجير سوار بود . خواست از شتر پياده شود ، درغلطيد . تمام زنهاى أسير بر گردش انجمن شدند .
عبد اللّه مىگويد : در اين حال از روى حيرت نگران شدم . زن سياهپوش فرمود : « به نامحرم منگر ! »
گفتم : « نظرم از راه خير است . غريب اين ديارم . به زيارة برادرم به كوفه مىروم . »
گفت : « اى جوان ! نام تو چيست وبرادرت كيست ؟ »
گفتم : « نامم عبد اللّه است وپسر قيس انصارى هستم . برادرم حسين بن علي بن أبي طالب عليهم السّلام باشد . »
چون نام برادرش حسين عليه السّلام را بشنيد ، فرياد بركشيد وفرمود : « وا محمّداه ! وا عليّاه ! هذا رأس أخي الحسين إن كنت زائره فزره » ؛ يعنى : « اينك سر برادرم حسين است . اگر مىخواهى أو را زيارة كنى ، پس -