هامش
- مىكند وبعضي روايات صحيحه آن است كه أهل بيت روز يازدهم محرم از كربلا به كوفه درآمدند وابن زياد روز چهاردهم اين خبر محشر اثر را به سوى شام وأطراف بلاد برنگاشت ودر أواخر محرم الحرام اين خبر به شام پيوست وبعد از شانزده روز به كوفه رسيد وابن زياد مدت سه روز سفر ايشان را تهيه بديد وايشان را از كوفه بيرون فرستاد وايشان راهسپر شدند تا به زمين كربلا رسيدند وورود ايشان به آن زمين محنت قرين روز هيجدهم شهر صفر المظفر بود وروز بيستم شهر صفر در آنجا بماندند . آنگاه عبيد اللّه بن زياد رئوس شهدا را از دنبال ايشان روان داشت ودر كربلا به هم پيوستند وبعد از عشرين به سوى دمشق راهسپر شدند ( 1 ) ودر حقيقت اين خبر مؤيد خبري است كه در كامل بهايى مذكور است كه أهل بيت در شانزدهم ربيع الاوّل وارد دمشق شدند .
در كتب مقاتل مسطور است كه بعد از آنكه ابن زياد جمعى از فرسان قوم وشجعان سپاه را معين كرد وبه حركت دادن أهل بيت امر كرد ، آن جماعت از پياده وسواره مكمل ومسلح به ناگاه أطراف آن خرابه را فرو گرفتند . أهل بيت رسول خداى كه به حالت سوگوارى وزارى اندر بودند ، ناگاه از همهمه سوار ومردم كارزار در بيم وهراسى بزرگ درافتادند وأطفال خردسال از مشاهدهء اين حال سخت پريشان شدند به أذيال بزرگان وزنان مىآويختند ومىناليدند وآن مردم بىباك أهل بيت خواجة لولاك را چون اسراى كفار بر مركبها برنشاندند وبه آن صورت كه در كتب مصيبت مسطور است ، از كوفه راه برگرفتند .
در رساله صبّان مسطور است كه ابن زياد سرهاى شهدا وأهل بيت امام حسين عليه السّلام را نزد يزيد بفرستاد واز جمله ايشان علي بن الحسين وعمهاش زينب خاتون سلام اللّه عليهما بودند .
وچنانكه صاحب رياض الأحزان از كتاب كامل مسطور مىدارد ، حضرت امام زين العابدين وزنان أهل بيت بر مركبها واشترهاى خودشان سوار ورهسپار شدند ؛ چه نهب وغارت به أموال ايشان سرايت كرد ونه به دواب واشتران ايشان ؛ بلكه آن جمله را از بهر ايشان به جا گذاشتند ودواب ورواحل از خاصه خود ايشان بود . اما از پارهاى اخبار برخلاف اين مكشوف مىشود .
همانا مردم دقيق خردمند غيور چون اين حالت كربت وغربت ومصيبت وبليت أهل بيت رسالت را در ميزان انديشه بسنجند ، مكشوف مىدارند كه حضرت زينب خاتون وجناب امّ كلثوم را در حين حركت از كوفه وازدحام آن گروه لئام با چنان حارسان نكوهيده فرجام چه حالت رنج وتعب وصدمت ومشقت وزحمت وكلفت بوده است .
از يكسوى اسيرى حجت خداوند متعال ونهايت بيمارى آن حضرت ، از يك طرف زارى وسوگوارى وبيچارگى وآوارگى زنان وأطفال ، از يك جانب سرهاى بريده نوباوگان بتول وذريه رسول صلّى اللّه عليه وآله . از اينها سختتر وشديدتر ، شماتت اعدا وعدم ترحم همسفرها وصدمه ورنجه از ضرب كعب نيزه وتازيانهها وبر اين جمله بر افزون ورود به شهر كوفه كه از آن پيش پدر بزرگوارشان حضرت أمير مؤمنان عليه السّلام با آن شأن ومقام سلطنت وخلافت ظاهري وباطني در آنجا روز مىگذاشت .
( 2 ) در مقتل أبى مخنف وبعضي كتب ديگر مسطور است كه : سهل گفت : « چون اين حال بديدم ، يك رأى ويك انديشه شدم كه با ايشان راهسپر شوم . پس هزار دينار وهزار درهم برگرفتم وبه متابعت آن جماعت برفتم . » -