تخطي إلى المحتوى الرئيسي

موسوعة الإمام الحسين ( ع ) ( تاريخ امام حسين ع ) — صفحة 975

مساهمون:

ص٩٧٥
هامش
- چون ابن زياد بر مكتوب يزيد مشرف ومطلع گشت ، أهل بيت را بسيج سفر كرد وسر مبارك حسين عليه السّلام را طلب نمود وفرمان كرد تا حجامى حاضر شد وپاره گوشت‌ها كه در أطراف گردن امام عليه السّلام بيرون اندام مىنگريست ، حكم داد تا حجام با تيغ باز كرد . [ . . . ] مكشوف باد كه : ثقات محدثين ومورخان متفقند كه بعد از شهادت حسين عليه السّلام ، عمر بن سعد نخست سرهاى شهدا را به نزديك ابن زياد روان كرد واز پس آن أهل بيت را به كوفه آورد وابن زياد بعد از شناعت وشماتت با سيّد سجاد وأهل بيت احمد مختار فرمان داد تا أهل بيت را در حبس خانه بازداشتند . آن‌گاه يزيد بن معاوية را مكتوب كرد كه : « اكنون با سرهاى بريده وأهل بيت ستم رسيده فرمان چيست ؟ » يزيد در پاسخ نگاشت : « أهل بيت را با سرهاى شهدا به جانب شام روان بايد داشت . » لا جرم ابن زياد بسيج راه را ساختگى كرد وايشان را از كوفه به جانب شام گسيل كرد . همانا از يوم عاشورا تا گاهى كه ابن زياد كس به يزيد مىفرستاد ، روزى چند برفته بود ونيز مدتي بايد كه فرستادهء ابن زياد به شام رود وجواب مكتوب گرفته باز شود ، وهم‌چنان روزى چند بايد تا ابن زياد ساختگى كند وأهل بيت را از كوفه كوچ دهد . بعيد نيست كه اگر اين جمله را به حساب گيريم ، چهل روز برآيد . پس روا باشد كه گوييم چون أهل بيت از كوفه به جانب شام روان شدند ، روز أربعين كه بيستم ماه صفر بود ، به كربلا رسيدند وناله وعويل برآوردند وسوگوارى كردند واز آن سو نيز جابر از مدينه به زيارة قبر حسين شتافت ودر كربلا يكديگر را ديدار كردند ؛ لكن اگر گوييم : « گاهى كه يزيد أهل بيت را از شام به جانب مدينه گسيل كرد ، ايشان راه كربلا پيش داشتند وروز أربعين كه بيستم شهر صفر بود ، وارد كربلا شدند . * » به نزديك هيچ خردمند پسنده نيفتد ز چه آن مدت را كه به شمار گرفتيم ، بايد دو چندان برگيريم وآن با أربعين راست نيايد . خاصه كوچ دادن زنان وأطفال صغار وجوانان بيمار وزخمدار ؛ چون علي بن الحسين وحسن مثنى ، اگر همه روز عاشورا به جانب شام سفر كردند ، روز أربعين باز شدن نتوانستند . اكنون با سر سخن آييم . چون يزيد بن معاوية فرمان كرد كه : سرهاى شهدا وأهل بيت رسول خدا را شهر به شهر ودية به دية ( 1 ) بگردانند تا شيعيان علي بن أبي طالب پند گيرند واز خلافت آل على مأيوس گردند ودل در طاعت يزيد بندند ، لا جرم لشكريان أهل بيت را با تمام شماتت وذلت كوچ مىدادند وبه هر قريه وقبيله در مىبردند . اگر چند از طريق مقصود به يك‌سو بود ( 2 ) وطي مسافت درازتر مىافتاد وهر يك از زنان وكودكان بر كشتگان مىگريستند ، با كعب نيزه مىزدند ومىآزردند . بدين‌گونه كوچ دادند تا به قادسيه ( 3 ) برسيدند . [ واز آنجا أهل بيت را به ترتيب به منازل موصل وتكريت ووادى نخله وبلدهء لبا وحصيبين ودعوات وقنسرين ومعرّة النعمان وشيزر وسيبور وحماه وحمص وبعلبك ودير راهب ونجران وسپس به شام بردند واشعارى كه حضرت امّ كلثوم سلام اللّه عليها در قادسيه وقنسرين وحضرت زينب سلام اللّه عليها در نصيبين در ناسخ التوّاريخ حضرت زينب كبرى عليها السّلام تكرار شده است ] . [ . . . ] لشكر ابن زياد چون دانستند كه از آن‌جا [ شيرز ] بهره‌اى نتوان يافت ، ناچار كوچ دادند وبه أراضي سيبور فرود شدند . اين وقت سيّد سجاد اين اشعار انشاد فرمود : -