ولمّا وضح لابن زياد ولولة النّاس ولغط أهل المجلس ، خصوصا لمّا تكلّمت معه زينب العقيلة ، خاف هياج النّاس ، فأمر الشّرطة بحبس الأسارى في دار إلى جنب المسجد الأعظم ، قال حاجب ابن زياد : كنت معهم حين أمر بهم إلى السّجن ، فرأيت الرّجال والنّساء مجتمعين يبكون ويلطمون وجوههم .
هامش
- محل اعتنا نبودهاند ؛ چنانكه از آن خبر كه امّ حبيبه نام از كنيزان دختر خير الأنام صلّى اللّه عليه وآله در خدمت ايشان تشرف يا فتى وغمخوارى وغمگسارى نمودى ويا موافق پارهاى اخبار عبد اللّه بن عفيف را گاهى كه مأخوذ داشتند ، از در آن خرابه بردند ودخترش در خدمت ايشان آمد وجناب زينب خاتون در حق أو دعا همى فرمود ، معلوم مىشود ايشان در آن وقت در زندان نبودند . چه اگر بودند ، امّ حبيبه يا ديگران به ملاقاة ايشان نائل نمىشدند .
اكنون ناظران اين اخبار را جلالت قدر أهل بيت أطهار صلوات اللّه عليهم مكشوف مىافتد كه از بدو خروج از كربلا وورود به كوفه ودرآمدن به مجلس ابن زياد ومقاسات آن بليات كه كوه را كاه ساختى وبحر را بيفسردى وسماوات را متزلزل داشتى ، هرگز جز با كمال جلالت وقوت قلب وحفظ مراتب خاندان رسالت كار نكردند وهرگز سخنى از راه پوزش نمايش ندادند ودر هيچ حال قبول ذلت نفرمودند ودر هيچ هنگام كلامي كه شايبه ناشكرى را آشنا باشد بر زبان نياوردند . جبال بليات را احتمال فرمودند وبحار مصائب را در زير پا بسپردند وچين بر جبين نياوردند ودل دشمنان خاندان رسالت را بيشتر خونين وحقّ خويش واثبات بطلان معاندان را بر خلق جهانيان بهتر آشكار ومبين گرداندند .
( 1 ) . [ تا اين جا قريب به اين مضمون در ناسخ التواريخ سيّد الشهدا عليه السّلام ، 3 / 64 - 65 وناسخ التّواريخ حضرت سجّاد عليه السّلام ، 2 / 152 تكرار شده است ، ودر ناسخ التّواريخ حضرت سجّاد عليه السّلام آورده است : « از اين خبر معلوم مىشود كه حالت أهل بيت در اين زندانخانه أوسع از مجلس نخست بوده » ؛ چه أبواب دخول وخروج بر ايشان مسدود نبوده است ] .
سپهر ، ناسخ التواريخ حضرت زينب كبرى عليها السّلام ، 1 / 336 - 340
سپس ابن زياد امام بيمار وخاندان أو را در خانهاى كه جنب مسجد بزرگ كوفه بود ، بازداشت كرد وزينب اعلام كرد : « زنان عرب حق ندارند نزد ما بيايند . تنها امّ ولد وكنيز نزد ما آيند كه مثل ما اسيرى كشيدهاند . »
ابن زياد دستور داد سر حسين را در كوچههاى كوفه بگردانند . در اين جا ذكر اين اشعار سزاست :سر سبط رسول وزاده هم جانشين أو * سر نيزه برآمد از براي ناظرين أو
بود در منظر ودر مسمع كل مسلمانان * نه دلسوزى بود نه منكري بر طبق دين أو
ز ديدار تو اى سر ديدهها گشت است نابينا * كند كر گوش هر فردى نواى آهنين أو
شده چشمان خوابآلوده اعداى حق بيدار * به خواب اندر شدستى چشمهاى نازنين أو
گلستان آرزو دارد كه گورستان أو باشد * ببوسد هر دمى پاى سعيد زايرين أوكمرهاى ، ترجمهء نفس المهموم ، / 195