تخطي إلى المحتوى الرئيسي

موسوعة الإمام الحسين ( ع ) ( تاريخ امام حسين ع ) — صفحة 945

مساهمون:

ص٩٤٥
هامش
- در جنب مسجد أعظم بود ، ببردند وزينب كبرى بنت على عليهما السّلام آن كلام مسطور را بفرمود واين حال در آن وقت بود كه ايشان را از مجلس ابن زياد بيرون بردند . صاحب رياض الأحزان گويد : در كيفيت وچگونگى اين زندان خبري نيافته‌ام كه آيا بيتي مسقف ومطبق بود ، يا سرايى كه مشتمل بر بيوت وآنچه سكانش بدان حاجتمندند بوده است ؟ واما كيفيت تضييق حال ايشان معلوم است كه از راه منع خروج ودخول ايشان وگماشتن پاسبانان بر ايشان وتقليل طعام وشراب وأمثال آن است كه با آن أسيران كه مغضوب عليهم هستند وباكى به هلاكت ايشان نيست ، معمول مىشود . وظاهر چنان مىنمايد كه أهل بيت طهارت را ذكورا وإناثا وخادم ومخدوم وبرده وخاتون در يك زندان جا داده‌اند وايشان بر آن حال وروزگار وآن مصائب ونوائب مفجعه مفضعه نالان وزارىكنان بودند وندانستند كه از آن پس چه مصيبت‌ها وبلايا بر ايشان فرود مىآيد ؟ وچون حضرت زينب خاتون عليها السّلام در مجلس بنشست وآن زنان بىشوهر ودختران بىپدر با چنان حالت كه سنگ از آن آب وما هي در بحر كباب شدى در پيرامونش فرآهم شدند ، با خاطري نژند ودلى خونين به نوحه وزارى درآمد وديگر خواتين مكرمه ونساى معظمه نيز به ناله وگريه وفزع وجزع درافتادند وبا جناب امّ كلثوم چه خطاب‌ها ومكالمات به‌پا برد واز سوز وافغان أطفال وكنيزان وأرامل ويتامى چه مصيبات ديد ، واز آن پس كه درها را بر ايشان فراز كردند ودوست ودشمن پاره‌اى در نواز وگروهى در گداز باز شدند ، آيا اين مخدرات عصمت آيات وأطفال صغار با آن همه اندوه ومصيبت وزحمت بليت وآن همه ظلم وستم وگرسنگى وتشنگى در چه حال بامداد كردند ؟ جز آن‌كه به فرمانش بامداد به شامگاه وشامگاه به بامداد مىرسد ؟ هيچ‌كس نداند . در روايتي بس طويل كه از كتاب امالى در ضمن أحوال سيّد سجاد عليه السّلام مرقوم داشتيم ، مذكور است كه ابن زياد ملعون قاصدى به امّ كلثوم بنت الحسين عليه السّلام فرستاد كه : « شكر خداوندى را كه مردان شما را بكشت ! اكنون چگونه مىبينيد آنچه با شما بگذاشت ؟ » در جواب فرمود : « يا ابن زياد ! أعدّ لجدّه جوابا فإنّه خصمك غدا » . بالجملة ، از اين اخبار معلوم مىشود كه ايشان را در بدو ورود ، به زندان برده‌اند . بعد از آن ، در آن سراى جا داده‌اند ونيز گاهى با امّ كلثوم دختر امام حسين سلام اللّه عليهما خطاب مىسپرده‌اند وپيام مىفرستاده‌اند . ونيز اگر چنان كه أشارت شد ، كلام را به طريق اخبار معنى كنيم وهم‌چنين « لا يدخلن » را از باب افعال بدانيم ، چنان مىرسد كه آن سراى براي ورود اسرا وكنيزكان غير از عرب اختصاص داشته واز ديگر سراها پست‌تر وناپسندتر بوده است وآن خبيث محض عناد وبغض وتخفيف أهل بيت امر كرده است كه ايشان را در چنين مكان فرود آورند والبتة مكان ورود اسرا يا زر خريدان را جز در چنين أماكن ونزديك به مسجد أعظم كه معبر عامّه است ، جاى نكنند . واگر از باب افعال ندانيم ، معلوم مىشود كه ايشان را در ويرانه جا داده‌اند ؛ لكن معارف وأعيان شهر را با ايشان جرأت مراوده ومجالست نبوده است ؛ مگر پاره‌اى كسان كه وجود وعدم ايشان يكسان بوده و -