تخطي إلى المحتوى الرئيسي

موسوعة الإمام الحسين ( ع ) ( تاريخ امام حسين ع ) — صفحة 936

مساهمون:

ص٩٣٦
هامش
- بازپرسى شوى . ببين آن روز پيروزى با كيست ؟ اى پسر مرجانه ! مادر بر تو بگريد . » راوي گويد : ابن زياد غضب وقصد أو كرد . در ارشاد گويد : ابن زياد غضب كرد وبر أو افروخت . عمرو بن حريث گفت : « أيها الأمير ! اين زن است وزن به گفتار خود مؤاخذه وبر خطاى خود مذمت نشود . » ابن زياد گفت : « خدا دل مرا از طاغيه تو وعصيان خانوادهء تو شفا داد . » زينب رقت كرد وگريست وفرمود : « به جان خودم پير وبرنايم را كشتى وخاندانم را برانداختى وشاخه‌هايم را بريدى وريشه‌ام كندى . اگر دلت از اين خنك شود . » ابن زياد گفت : « اين زن سجع‌باف است وپدرش هم سجع‌باف وشاعر بود . » فرمود : « زن را چه به سجع‌بافى ؟ من از سجع‌تراشى روگردانم ، ولى از سينهء پرآشوب اين سخن برخاست . » علي بن الحسين عليه السّلام را نزد أو آوردند . گفت : « تو كيستى ؟ » فرمود : « علي بن الحسينم . » گفت : « مگر خدا علي بن الحسين را نكشت ؟ » زين العابدين فرمود : « من برادرى داشتم به نام على كه مردم أو را كشتند . » ابن زياد گفت : « خدا أو را كشت . » زين العابدين فرمود : « وقت مرگ ، خدا هر جانى را قبضه كند . » ابن زياد غضب كرد وگفت : « باز هم جرأت جواب مرا دارى ودر تو توان رد بر من مانده است ؟ ! أو را ببريد وگردن بزنيد . » زينب به أو چسبيد وگفت : « اى پسر زياد ! خون‌هايى كه از ما ريختى ، براي تو بس است . » وأو را در آغوش كشيد وگفت : « به خدا من از أو جدا نشوم . اگر مىكشى ، مرا هم با أو بكش . » ابن زياد ساعتي به آن‌ها نگريست وگفت : « در رحم چه اسرار عجيبى است ؟ به خدا گمان دارم دوست دارد أو را با وى بكشم . أو را واگذاريد كه من أو را به درد خود گرفتار مىبينم . » سيّد رحمه اللّه گويد : چون زينب به ابن زياد گفت : « كسى از ما باقي نگذاشتى واگر خواهى أو را هم بكشى ، مرا با أو بكش ! » امام بيمار به أو فرمود : « عمه جان ! بس كن تا من با أو سخن كنم . » وروبه ابن زياد كرد وگفت : « مرا از كشتن مىترسانى ؟ ! نمىدانى كشته شدن ما را عادت است وكرامت ما در شهادت است ؟ ! » . شيخ ما صدوق در امالى وفتال نيشابورى در روضه از دربان عبيد اللّه بن زياد نقل كرده است : چون سر حسين را نزد أو آوردند ، دستور داد أو را در تشت طلا جا دادند وبا چوبدستى به دندان‌هاى پيشين أو مىزد ومىگفت : « اى أبا عبد اللّه ! زود پير شدى . » -