تخطي إلى المحتوى الرئيسي

موسوعة الإمام الحسين ( ع ) ( تاريخ امام حسين ع ) — صفحة 934

مساهمون:

ص٩٣٤
هامش
- سلام اللّه عليها آغاز سخن كرد وچندى از دو طرف مكالمت برفت ؛ چندان كه حضرت زينب بگريست وامام زين العابدين به‌پا خاست وبا ابن زياد نظر در وى كرد وفرمود : « إلى كم تهتك عمّتي بين العرب ؛ تا چند عمهء من را در ميان مردم عرب از حشمت وحرمتش مىكاهى ؟ ! » وابن زياد پرسيد : اين پسر كيست ؟ » گفتند : « وى ، علي بن الحسين است . » وآن مكالمه كه مسطور افتاد ، در ميان سيد سجاد وآن شقاوت بنياد بگذشت وبه قتل امام عليه السّلام حكم‌فرمود . اين وقت عمه‌اش زينب بر آن حضرت برآويخت وفرمود : « اى پسر زياد : آنچه از خون‌هاى ما بريختى ، از بهر تو كافى است . وامام زين العابدين را در آغوش كشيد وفرمود : « سوگند به خداى از اين پسر جدا نمىشوم . واگر وى را به قتل بخواهى رسانيد ، من را نيز با وى مقتول به دار . » ابن زياد ساعتي در ايشان درنگريست وگفت : « شگفتا بر خويشاوندى ورحم . سوگند با خداى كه مرا گمان مىرود كه اين زن آرزوى آن دارد كه من أو را با اين پسر بكشم . بگذاريد اين پسر را به حال خود باشد ؛ كه آن بليّت كه در وى هست ، از بهر أو كافى است . » وبه روايتي چون ابن زياد به قتل آن حضرت فرمان داد ، حاجب آن حضرت را بگرفت ، وبه سوى خويش كشيد . حضرت زينب بر آن حضرت درآويخت وفرمود : « يا ابن زياد نذرت على نفسك أنّك لا تبقي من نسل محمّد صغيرا ولا كبيرا ، فسألتك باللّه لا تقتله حتى تقتلني ؛ » اى پسر زياد ! بر خويش نذر نهاده‌اى كه هيچ بزرگ وكوچكى از نسل محمّد صلّى اللّه عليه وآله وسلم باقي نگذارى ؟ تو را به خداى مسألت مىنمايم كه تا من را نكشى ، أو را مكش . » آن‌گاه آن حضرت را به سوى خود بكشيد وناله برآورد . ابن زياد بدو نگران شد وفرمود : « أو را براي أو به جا گذاريد . » اين وقت امام زين العابدين عليه السّلام به عمه خويش فرمود : « اى عمه ! تو خاموش تا من با وى سخن كنم . » آن‌گاه روى به ابن زياد كرد وفرمود : « أنت تهدّدني بالقتل ؟ أما علمت أنّ القتل لنا عادة وكرامتنا الشّهادة ؟ » تو مرا به كشتن بيم همى دهى ؛ مگر ندانسته‌اى كه كشته شدن عادت ما وشهادت ما براي ما كرامت است . » به روايت صاحب روضة الصفا بعد از آن كه پسر زياد با حضرت زينب مكالمت به پاى برد ، روى به امام زين العابدين آورده وگفت : « مگر خداى تعالى علي بن الحسين را نكشته است كه أو را زنده مىنگرم ؟ » وبه روايتي ديگر پرسيد : « كيستى ؟ » فرمود : « علي بن الحسين . » گفت : « چگونه خداى تعالى تو را نكشت ؟ » -
موسوعة الإمام الحسين ( ع ) ( تاريخ امام حسين ع ) — صفحة 934 | مكتب طباعة الكتب المساعدة التعليمية