هامش
- ( 2 - 2 ) . [ با توجه به گزارشى كه در اوّل متن ناسخ التّواريخ حضرت زينب عليها السّلام آمده است ، قريب به مضمون اين مطلب از امالى صدوق در ناسخ التّواريخ حضرت سجّاد عليه السّلام ، 2 / 137 - 138 تكرار شده است ] .
( 3 ) . پاره حجاب : حاجبان ودربانان .
سپهر ، ناسخ التواريخ حضرت زينب كبرى عليها السّلام ، 1 / 323 - 336
در كشف الغمة مسطور است ، وهم در ارشاد مفيد وديگر كتابها مذكور است كه چون أهل بيت را بر ابن زياد درآوردند ، حضرت زينب با جامهء كهنه وفرسوده در يك گوشه قصر بنشست وكنيزانش ، اطرافش را فرو گرفتند . ابن زياد پرسيد : « كيست اين كه گذشت ودر آن ناحية بنشست . »
آن حضرت پاسخ أو را نداد تا چند باز پرسش گرفت . بعضي از كنيزان گفتند : « زينب ، دختر فاطمة بنت رسول اللّه است . »
ابن زياد را با آن حضرت آن مكالمهاى كه مذكور افتاد ، بگذاشت . آن ملعون گفت : « خداى تعالى نفس مرا از طرف جماعت طاغيه وعاصيهء از أهل بيت تو شفا بخشيد ومسرور داشت . »
اين هنگام حضرت زينب را رقّت فرو گرفت وبگريست ، فرمود : به عمر خودم سوگند كه تو به قتل رساندى شيخ وبزرگ مرا وبىپرده ساختى أهل من را وقطع نمودى فرع من را وبريده ساختى أصل من را .
اگر اين كردار تو را شفا مىبخشد ، همانا شفا يا فتى ؛ ومراد خويش حاصل ساختى . »
ابن زياد گفت : « اين زن طرفه شجاعه وبه روايتي سجّاعه ( 1 ) با سين مهمله ، وبا جرأت است . قسم به جان خود ، پدرش شجاع وبه روايتي سجّاع وشاعر بود . »
زينب فرمود : « زن كجا وشجاعت ! همانا من را با شجاعت كارى نباشد ؛ لكن آنچه گفتم ، از سينهء من تراوش كرده است [ است ] .
بعد از آن ، علي بن الحسين عليه السّلام را بروى درآوردند . ابن زياد گفت : تو كيستى . »
فرمود : « علي بن الحسين . »
گفت : « مگر نه آن بود كه خداى علي بن الحسين را بكشت ؟ »
فرمود : « من را برادرى بود كه على نام داشت . أو را مردم به قتل رسانيدند . »
ابن زياد گفت : بلكه خداى تعالى أو را بكشت . »
آن حضرت در پاسخ ، اين آية قرائت فرمود :اللَّهُ يَتَوَفَّى الْأَنْفُسَ حِينَ مَوْتِها ،يعنى خداى تعالى قبض مىكند نفوس را هنگام موت ايشان ، به اين كه قطع تعلّق وتصرّف نفوس را از أبدان مىفرمايد . »
« فغضب ابن زياد لعنه اللّه فقال له : وبك جرأة على جوابي ؟ وبك بقيّة للردّ عليّ ؟ اذهبوا به واضربوا عنقه »
ابن زياد در غضب شد وبا آن حضرت گفت : « آيا در تو آن جرأت باقي است كه من را اين گونه ردّ جواب كنى ؟ وهنوز در تو آن نيرو وتوان كه بر من بر ستيزى ، به جا است ؟ »
آنگاه گفت : « وى را بيرون بريد وگردن بزنيد ؛ فتعلّقت به زينب عمّته وقالت له : يا ابن زياد حسبك من دمائنا ، واعتنقته وقالت : واللّه لا أفارقه فإن قتلته فاقتلني معه » وبروايتى . »
بعد از آن كه امام زين العابدين عليه السّلام آن پاسخ بداد وآن ملعون خاموش شد ، با حضرت زينب -