تخطي إلى المحتوى الرئيسي

موسوعة الإمام الحسين ( ع ) ( تاريخ امام حسين ع ) — صفحة 929

مساهمون:

ص٩٢٩
هامش
- خويش كردند وبامداد قيامت ، خداوند تو را با ايشان به يك‌جا گرد آورد تا به محاجه ومخاصمه پردازيد . » ابن زياد گفت : « قلب من از كين حسين وأهل بيت شفا يافت . » فرمود : « إن كان قرّة عينك بقتل الحسين فسوف ترى ممّن هو قرّة عينيه وكان يقبّله ويضعه على عاتقه » ؛ يعنى : « اگر قتل حسين عليه السّلام مايهء روشنى چشم تو است ، زود است كه مكافات خود را از جدّ أو كه حسين سلام اللّه عليه قرّة العينش بود وأو را مىبوسيد وبر شانهء مباركش حمل مىفرمود ، بنگرى . » اين وقت زينب سلام اللّه عليها بگريست وامام زين العابدين عليه السّلام فرمود : « تا چند عمه‌ام را در پيش عرب وعجم از حرمتش مىكاهى ؟ » وبعد از مكالمات آن ملعون با علي بن الحسين عليهما السّلام وآهنگ قتل آن حضرت مىگويد كه جناب زينب خاتون بر آن حضرت درآويخت وفرمود : « يا ابن زياد ! نذرت على نفسك انّك لا تبقى من نسل محمّد صغيرا ولا كبيرا فسألتك باللّه لا تقتله حتّى تقتلني » ؛ يعنى : « اى پسر زياد ! بر خويش نذر كرده‌اى كه از نسل محمّد صلّى اللّه عليه وآله كوچكى وبزرگى را بر جا نگذارى ؟ تو را به خدا سوگند مىدهم كه أو را نكشى تا مرا بكشى . » آن‌گاه امام زين العابدين عليه السّلام را بكشيد وفرياد برآورد . ابن زياد بدو نگران شد وگفت : « علي بن الحسين را بدو باز گذاريد . » مىگويد : أسيران را بر آن ملعون عرض مىدادند وآن خبيث از يمين وشمال به ايشان نگران بود وسرهاى شهيدان در اطرافش بر سر نيزه‌ها افراخته وزينب سلام اللّه عليها بدون مقنعه با آستين خود سر مبارك را مىپوشيد وگوشش در هواي گوشوارهء پاره شده بود . ابن زياد به سوى آن حضرت نگران شد واز پاره حجاب ( 3 ) پرسيد : « كيست اين زن ؟ » گفت : « زينب ، خواهر حسين مىباشد . » ابن زياد به أو روى كرد وگفت : « اى زينب ! به حقّ جدّت با من تكلم كن . » « فقالت : ما تريد يا عدوّ اللّه وعدوّ رسوله ، لقد هتكتنا بين البرّ والفاجر » . فرمود : « اى دشمن خدا ودشمن رسول خدا ! مقصود چيست ؟ همانا ما را در ميان دوست ودشمن هتك حرمت كردى . » پس آن مكالمات مسطور در ميانه برفت وامام زين العابدين سلام اللّه عليه فرمود : « يا ابن اللّئام ! إلى كم تهتك عمّتي وتعرّفها لمن لا يعرفها قطع اللّه يديك ورجليك . » ؛ يعنى : « اى پسر لئيم وپست ! تا چند پردهء حشمت عمه‌ام را چاك مىزنى ومىشناسانى أو را به آنان كه أو را نمىشناسند ؟ خدا هر دو دست وهر دو پايت را قطع فرمايد . » يعنى : « از روى بغض ولجاج ، أو را در اين حال به آنان كه از حالش با خبر نيستند ، شناخته مىدارى . » ابن زياد از كلام آن حضرت در غضب شد وبه يكى از حاجبان گفت : « اين پسر را ببر وسر از تنش ببر . » حاجب أو را بگرفت وزينب سلام اللّه عليهما بر آن حضرت بياويخت وحاجب آن حضرت را از دست -