تخطي إلى المحتوى الرئيسي

موسوعة الإمام الحسين ( ع ) ( تاريخ امام حسين ع ) — صفحة 928

مساهمون:

ص٩٢٨
هامش
- ابن زياد به آهنگ قتل حضرت زينب برآمد وعمرو بن حريث أو را بازداشت وزينب فرمود : « يا ابن زياد ! حسبك ما ارتكبت منّا فقد قتلت رجالنا وقطعت أصلنا وأبحت حريمنا وسبيت نساءنا وذرارينا فإن كان ذلك للاشتفاء فقد اشتفيت . » يعنى : « اى پسر زياد ! تو را كافى است آنچه را در حقّ ما مرتكب شدى . همانا مردان ما را بكشتى وريشهء ما را مقطوع ساختى وحرمت ما را مباح داشتى وزنان وذرارى ما را أسير نمودى . اگر اين كار وكردار براي آن بود كه سينهء خود را از كينه بپردازى ، همانا شفا يا فتى . » ( 2 ) از اين خبر معلوم مىشود كه أهل بيت طهارت را در بدو ورود به كوفه از نخست به زندان برده‌اند ؛ چه مىفرمايد : « از آن پس ابن زياد گفت ، ديگرباره ايشان را به زندان درآوردند . » واز بعضي اخبار چنان مىرسد كه أهل بيت را يك شب در خارج كوفه بازداشته‌اند وابن زياد بامدادش بار عام بداد وايشان را از گرد راه به مجلس أو درآوردند وبه روايت صاحب إعلام الورى چون ابن زياد گفت : « اين زن ( يعنى حضرت زينب ) سجّاعه است ! » وبه قولي « شجاعه » به شين معجمه ، آن حضرت در پاسخ فرمود : « ما للمرأة والسّجاعة إنّ لي عن السجاعة لشغلا ولكن صدري نفث بما قلت » ؛ يعنى : « زن را با سجاعت چه كار است ؟ به خصوص مرا كه آن حال وأحوال است كه از اين كار اشتغال دارم واگر كلامي به فصاحت وسجع از من تراوش كند ، نتيجهء طبع من است . » معلوم باد در كتب اخبار وبيان ، اين كلام حضرت زينب عليها السّلام شجاعت با شين معجمه وسجاعت باسين مهمله هر دو وارد است . اما در اين كلام مذكور سجاعت با سين مهمله است . چه فرمايش آن حضرت « ولكن صدري نفث بما قلت » مؤيد آن است . [ . . . ] وحضرت زينب در اين وقت چون جامهء درخور بر تن نداشت ، در كنارى جا كرده بود تا هيچ كس أو را نبيند . ابن زياد بدو بديد واز حاجب بپرسيد . گفت : « وى زينب ، خواهر خارجي است . » چون ابن زياد ملعون اين سخن بشنيد ، بدو صيحه بركشيد : « يا زينب ! أرأيت صنع اللّه في أخيك وكيف قطع دابركم لأنّه كان يريد الخلافة ليتمّ بها آماله فخيّب اللّه منها رجاءه وآماله ؟ » ؛ يعنى : « اى زينب ! آيا كار وكردار ايزد دادار را با برادرت نگران شدى وبديدى كه چگونه خدا نسل شما را قطع كرد ؟ چه برادرت همى خواست بر مسند خلافت جا كند وآرزوى خود را به كمال رساند ؛ لكن خدا أو را خائب ونوميد ساخت . » « فقالت : يا بن زياد ! إن كان أخي طلب الخلافة فهي ميراث أبيه وجدّه وأمّا أنت يا ابن زياد أعدّ جوابا إذا كان القاضي اللّه والخصم جدّي والشهود الملائكة والسّجن جهنّم وإنّما هؤلاء القوم كتب اللّه عليهم القتل فبرزوا إلى مضاجعهم وغدا يجمع اللّه بينك وبينهم فتحاجج وتخاصم . » حضرت زينب سلام اللّه عليها فرمود : « اى پسر زياد ! اگر برادرم در طلب خلافت باشد ، كارى شگفت نباشد ، چه خلافت ، ميراث پدر أو وجد اوست . اما تو اى پسر زياد ! جوابي آماده دار براي وقتي كه خداى حكم فرمايد وجدم خصومت ورزد وفرشتگان بر اعمال كسان شاهد وگواه باشند وجهنم جاويدان زندان نابكاران گردد . همانا اين جماعت شهدا را خداى بر ايشان به شهادت رقم كرده بود . پس ، روى به خوابگاه -