هامش
- فرعي واجتثثت أصلي فإن كان هذا شفاءك فقد اشتفيت .
يعنى : « قسم به جان من كه كشتى پيران ما را وبىپرده بياوردى پردگيان ما را واز بن برآوردى شاخهء وبرگ ما را واز بيخ بركندى ريشهء ما را . اگر شفاى تو در اين بود ، همانا شفاى خويش دريافتى . »
ابن زياد گفت : « اين زن سجاعهاى است ؛ يعنى مانند كهنه سخن به سجع وقافيت بپردازد . سوگند به خدا ! پدرت على نيز سجاع وشاعر بود . »
زينب سلام اللّه عليها فرمود : « اى پسر زياد ! اگر سخن من مسجع باشد ، شگفتى ندارد . من از كسى در شگفت هستم كه امام خود را بكشد وبداند كه در آن جهان بازپرس خواهد شد وخداوند از وى انتقام بخواهد كشيد . »
اين وقت امّ كلثوم سلام اللّه عليها سخن آغاز كرد وفرمود : يا ابن زياد ! إن كان قرّت عينك بقتل الحسين فقد كان عين رسول اللّه تقرّ برؤيته وكان يقبّله ويمصّ شفتيه ويحمله هو وأخاه على ظهره فاستعدّ غدا للجواب .
يعنى : « اى پسر زياد ! اگر به كشتن نور چشم مصطفى چشمت روشن است ، همانا چشم رسول خدا صلّى اللّه عليه وآله به ديدارش روشن بود ولبهاى مباركش را مىمكيد وأو را وبرادرش حسن را بر دوش خويش مىكشيد .
اكنون خويشتن را براي جواب فرداى قيامت آماده بدار . »
اين وقت ابن زياد به جانب سيّد سجاد نگريست وگفت : « اين پسر كيست ؟ »
گفتند : « علي بن الحسين است . »
گفت : « مگر علي بن الحسين نبود كه خداوندش بكشت ؟ »
امام زين العابدين سلام اللّه عليه فرمود : « مرا برادرى بود كه علي بن الحسينش مىخواندند . مردمانش بكشتند . »
وبه روايت صاحب عمدة الطالب فرمود : « كان لي أخ أصغر منّي قتله النّاس » ؛ يعنى : « مرا برادرى از من كوچكتر بود كه مردمانش بكشتند . » از اين خبر بالصراحة مكشوف مىافتد كه علي بن الحسين عليهم السّلام كه شهيد شد ، از حضرت امام زين العابدين سلام اللّه عليهم كوچكتر بوده است واين خبر مؤيد تصريح صاحب إعلام الورى است ؛ چنانكه راقم حروف نيز در كتاب امام زين العابدين صلوات اللّه عليه واخبار وفات ومدت عمر آن حضرت به اين خبر نيز أشارت كرده است .
بالجملة ، چون امام زين العابدين اين سخن را در پاسخ براند ، ابن زياد به خشم رفت وگفت : « بلكه خداى أو را بكشت ! » وچون آن حضرت در پاسخ أو به آيهء شريفهاللَّهُ يَتَوَفَّى الْأَنْفُسَإلى آخرها ، زبان برگشود ، ابن زياد عليه اللعنة در غضب شد وگفت : « همانا در پاسخ من جرى وجسور باشى ! »
وگفت : « أو را بيرون بريد وگردن بزنيد . »
حضرت زينب با خاطر آشفته فرمود : « يا ابن زياد ! حسبك من دمائنا ، واعتنقته وقالت : واللّه لا أفارقه فإن قتلته فاقتلني معه » ؛ يعنى : « اى پسر زياد ! آن خونريزىها كه از ما بهپا بردى ، براي تو كافى است . »
آنگاه دست به گردن امام زين العابدين عليه السّلام برآورد وفرمود : « سوگند به خدا كه از وى مفارقت نكنم . -