تخطي إلى المحتوى الرئيسي

موسوعة الإمام الحسين ( ع ) ( تاريخ امام حسين ع ) — صفحة 917

مساهمون:

ص٩١٧
هامش
- بود . آن جماعت حكم وتقدير رباني را دربارهء خود مشاهده كردند وبه آن راضى شدند وبه مضاجع خود شتافتند . عنقريب اى پسر زياد ! خداى تعالى تو را با ايشان در يك موضع جمع كند تا با تو مخاصمت كنند . اى ولد مرجانه ! بينديش كه در آن روز ظفر نصرت تو را باشد يا ايشان را ؟ » عبيد اللّه در غضب شد . قصد ايذاى زينب كرد . عمرو بن حريث المخزومي گفت : « أيها الأمير ! نسوان را بر گفتهء ايشان مؤاخذه ننماى . » باز عبيد اللّه گفت : « اى زينب ! خداى تعالى ضمير مرا از طغيان امام حسين وعصيان أو آسايش داد وبه كشته شدن أو ومتابعانش درد ورنج از خواطر من دور كرد . » زينب گفت : « نيكوكارى ساخته وطرفه مهمى پرداخته‌اى كه به سبب آن راحت روح وفراغ بال توقع مىكنى ؟ مهتر وبهتر خاندان نبوت را كشتى وأصل وفرع شجره بستان رسالت صلّى اللّه عليه وآله را بركندى . اگر اين معنى موجب شفاى تو است ، عنقريب مشقتى روزى تو خواهد شد وهم در اين زودى به جزاى عمل نامرضى خويش خواهى رسيد . » ابن زياد گفت : « اين زن نه جزع مىكند ، بلكه اظهار شجاعت مىنمايد وفصاحت خويش ظاهر مىسازد واز وى اين دو صفت غريب نيست ؛ زيرا كه پدرش هم شجاع بود وهم شاعر . » بعد از آن عبيد اللّه متوجه جانب امام زين العابدين رضى اللّه عنه شد وگفت : « خداى تعالى علي بن الحسين را نكشته است كه أو را زنده مىبينم . » وبه روايتي پرسيد : « تو كيستى ؟ » جواب داد : « علي بن الحسين . » ابن زياد گفت : « چون است كه خداى تعالى تو را نكشته » وامام زين العابدين جوابي نداد . ابن زياد گفت : « چرا هيچ سخن نمىكنى ؟ » امام زين العابدين فرمود : « برادرى داشتم از خود بزرگ‌تر كه بر دست شما به قتل رسيد ومن فرداى قيامت ، خون أو را از شما طلب خواهم كرد . » عبيد اللّه گفت : « أو را حضرت بارى تعالى كشته است ونه ما . » امام زين العابدين رضى اللّه عنه فرمود :اللَّهُ يَتَوَفَّى الْأَنْفُسَ حِينَ مَوْتِها ،وَما كانَ لِنَفْسٍ أَنْ تَمُوتَ إِلَّا بِإِذْنِ اللَّهِ . »عبيد اللّه بن زياد گفت : « أنت واللّه منهم . » آن‌گاه گفت : « احتياط كنيد كه اين پسر به سن بلوغ رسيده است يا نه . » از حاضران مجلس ، مروان بن معاد الاحمرى شرط تفحص به جاى آورد ومعروض داشت : « بالغ شده است . » عبيد اللّه زياد گفت : « أو را به قتل رسان . » زينب بنت أمير مؤمنان على رضى اللّه عنه در امام زين العابدين آويخت وگفت : « اى پسر زياد ! هنوز از كشتن أهل بيت پيغمبر صلّى اللّه عليه وآله سير نشده‌اى ؟ اين پسر را به اين زنان كه دعوى قرابت مىكنى واگذار واگر على را -