تخطي إلى المحتوى الرئيسي

موسوعة الإمام الحسين ( ع ) ( تاريخ امام حسين ع ) — صفحة 880

مساهمون:

ص٨٨٠
هامش
- سود آن برآورديد ، جز هلاك ودمار بهره نيارد وآنچه در طمع تجارت وربح آن بوديد ، جز بار زيان در ميان ندارد . همانا به غضب يزدان بازگشت كرديد وحجاب ذلت ومسكنت بر شما خيمه برافكند . واي بر شما ! هيچ مىدانيد كدام پارهء جگر مصطفى را شكافتيد ؟ وچگونه پيمان أو را شكستيد وچگونه پردگيان عصمت وطهارت را از پرده بيرون افكنديد ؟ چه حرمت‌ها كه ضايع گذاشتيد وچه خونى از رسول خدا بريختيد ؟ همانا آن كار به كار برديد كه نزديك بود آسمان‌ها از هم بشكافد وزمين پاره شود وكوهسارها فرو ريزد وآن‌گونه فعلى نكوهيده وشوم ونامبارك وجاهلانه واحمقانه ومنكر وعظيم وشديد وممتلى به‌پا برديد كه آسمان وزمين را بيا كند . آيا در عجب هستيد كه آسمان خون بگريد ؟ وهرآينه عذاب آخرت رسواكننده‌تر است ، ودر آن‌جا از هيچ‌كس اميد يارى واز آن عذاب انديشه رستگارى نيست . يعنى : اگر ديديد كه در قتل حسين عليه السّلام از آسمان خون باريد وآيات عجيبه مهيبه نمايش گزيد واز آن آيات بيمناك وصول عذاب هستيد ، عجب نيست ؛ بلكه آن عذاب كه در آخرت يابيد ، از عذاب دنيا شديدتر وفضيحت ورسوايىاش سخت‌تر است . » ( 8 * ) واز اين كلام ظهور آن علامت سماوي ثابت مىشود چه در حضور آن جماعت به اين علامت أشارت مىفرمايد . آن‌گاه مىفرمايد : « با ظهور چنين آيات كه همه علامت نكال وعذاب است ، اگر مهلتى يافته‌ايد وهنوز به بليات ودواهي بزرگ دچار نشده‌ايد ، خود را سبكبار مشماريد وخويش را رستگار ندانيد . چه خداى تعالى را هيچ چيز از مبادرت ومسابقت مدافعت نتواند كرد واز خون‌جويى وكينه خواستن وداد جستن وقصاص ورزيدن وحق مظلوم از ظالم بازگرفتن از فوت وقت بيمناك نشود . همانا پروردگار شما در مرصد وگذرگاه است وهيچ‌چيز از وى پوشيده وفوت نگردد . » بشر بن حذيم اسدى گويد : « سوگند به خداوند كه مردمان را در آن روز به جمله سرگشته وپريشان نگران شدم كه همىمىگريستند ودست‌ها در دهن‌ها داشتند . » راقم حروف گويد : « از اين كلام راوي « فرأيت الناس حيارى قد ردّوا أيديهم في أفواههم » وبه روايتي « قد وضعوا » چنان معلوم مىشود كه مردم كوفه از اين داهيه دهيا مانند أهل محشر كه « يوم يعضّ الظالم على يديه » چنان پريشان بودند كه دست‌هاى خود را با دندان مىجويدند . » ( 9 ) بالجملة ، راوي مىگويد : شيخى را نگران شدم كه از يك سوى من ايستاده چندان بگريست كه ريشش از اشكش تر شد وهمى گفت : « بأبي أنتم وأمّي كهولكم خير الكهول وشبابكم خير الشباب ونساؤكم خير النّساء ونسلكم خير نسل لا يخيب ولا يخزى » ؛ يعنى : « پدرم ومادرم فداى شما جماعت باد ! پيران شما بهترين پيران وجوانان شما بهترين جوانان وزنان شما برترين زنان ونسل شما بهترين نسل‌ها باشند وهرگز در هيچ حال نهيب ذلت وآسيب خوارى نيابند . » واين شعر بگفت :كهولكم خير الكهول ونسلهم * إذا عدّ نسل لا يبور ولا يخزىدر ناسخ التواريخ وبعضي كتب اخبار مسطور است كه چون حضرت زينب خاتون سخن به اين مقام آورد : « فقال عليّ بن الحسين عليهما السّلام : يا عمّة ! اسكتي ، ففي الباقي من الماضي اعتبار وأنت بحمد اللّه عالمة غير -