هامش
- يعنى : هول وهيبت اين كلمه وعظمت آن به حيثيتي است كه اگر به صورت محسوسه متصور شود ، حالت آسمان وزمين وجبال بر اين منوال بخواهد بود ، وحضرت صديقه صغرى سلام اللّه عليها نيز برابر مىگرداند افعال شنيع ومنكر وعظيم أهل كوفه را در قتل سليل نبي كريم وهتك حرمت حريم أو با أقوال اين مردم كه ببايست آسمانها وزمينها وكوهها ناچيز شوند .
و « فريتم » يعنى « شققتم » ودر بعضي نسخ وروايات و « فرثتم » با ثاء مثلثه است . در نهاية - ابن أثير - در حيث امّ كلثوم دختر على سلام اللّه عليهما با أهل كوفه مىگويد : « أتدرون أيّ كبد فرثتم لرسول اللّه صلّى اللّه عليه وآله » ؛ فرث به معنى « تفتّت كبد وجگر است به اندوه وآزار . » واز اين كلام ابن أثير باز نموده آيد كه زينب همان امّ كلثوم است . چه در لغت ، قصه كه مىگويد : « كقصّة على ملحودة » چنانكه در اين خطبه مذكور شد نسبت به حضرت زينب مىدهد ودر اين لغت « فرثتم » كه نيز در همين خطبه شريفه است ، به امّ كلثوم منسوب مىدارد معلوم است كه يك خطبه از دو تن نيست ؛ منتهاى امر گاهى به اسم وگاهى به كنيت نسبت دادند .
و « رجل أشوه » با شين معجمه ، يعنى قبيح المنظر و « امرأة شوهاء » يعنى زن نكوهيده روى ، ودر ادعيه است : « ولا تشوّه خلقي بالنار » ؛ يعنى خلق واندام مرا به سبب آتش دوزخ نكوهيده مگردان ، ودر حديث وارد است : « الخرق شؤم والرفق يمن » ؛ « وهو من قولهم خرق خرقا » از باب تعب « إذا عمل شيئا فلم يرفق به فهو أخرق والأنثى خرقاء » ؛ مثل احمر وحمراء وخرق به معنى حمق وضعف عقل وجهل است وبهم خرقا گوسفندى است كه گوشش چاك داشته باشد .
« صلعا » به فتح صاد مهمله وبعد از لام عين مهمله بر وزن حمرا كار بزرگ وسخت وآشكار است وبه معنى امر بس شنيع وبد هم هست ؛ گاهى كه معاوية زياد بن أبيه را به خود ملحق خواند ؛ عايشه به أو گفت :
« ركبت الصليعاء » ؛ يعنى : سوار شدى داهيه وامر شديد وسوء شنيعت بارزهء مكشوفه را .
« عنقا » به فتح عين مهمله بر وزن حمرا به معنى « داهيه وكار سخت » است ودر بعضي نسخ عنفا با فا مسطور است از مادة عنف .
« فقم » به فتح فا وقاف به معنى امتلا وبه معنى « پيش آمدن دندانهاى زيرين وبالاى پيش دهن » است واز اين روى بر فراز هم نمىايستند وبه معنى « سركشى وحيرانى وناسپاسى وأمور معوجه وكژ » است .
« طلاع الشيء » به كسر طاء مهمله بر وزن كتاب مانند ملاؤه « خزى » به كسر خاء وسكون زاي معجمتين به معنى « خوارى ورسوايى وبه بلا درافتادن » است .
« استخفاف » به معنى « خوار وسبكبار گرفتن وخفيف انگاشتن » است .
« مهل » به فتح ميم وها به معنى آهستگى وزمان است ودر حديث أمير مؤمنان علي عليه السّلام وارد است ؛ « إذا سرتم إلى العدوّ فمهلا مهلا فإذا وقعت العين على العين فمهلا مهلا » ومهل به سكون به معنى رفق است وبه حركت به معنى تقدم است ؛ يعنى چون به دشمن راه مىسپاريد با درنگ باشيد وچون ايشان را دريافتيد حمله بريد ، ومهل وامهال به معنى انظار است .
ونيز جناب صديقه صغرى سلام اللّه عليها در اين خطاب به اين آيهء مباركه أشارت فرمايد : « فأرسلنا عليهم ريحا صرصرا في أيّام نحسات لنذيقهم عذاب الخزي في الحياة الدّنيا ولعذاب الآخرة أخزى وهم