تخطي إلى المحتوى الرئيسي

موسوعة الإمام الحسين ( ع ) ( تاريخ امام حسين ع ) — صفحة 874

مساهمون:

ص٨٧٤
هامش
- باب مىباشد حديث حضرت زينب كه قصّة على ملحودة ودر اين كلام بلاغت نظام تشبيه مىفرمايد أجسام اين مردم پليد را به قبورى كه از گچ برآورند ونفوس ايشان را به لاشه گنديده مردگان كه قبور بر ايشان مشتمل است واگر چند ظاهرش چون گور كافر پر حلل ، لكن باطنش قهر خداى عز وجل واين‌كه در أغلب كتب « كفضّة على ملحودة » با فاء وضاد معجمه تصحيح كرده‌اند به صحت مقرون نيست ؛ چه قبور را با زر وسيم نمىاندايند ( 6 ) ؛ بلكه به گچ برمىآورند وآن‌گاه به اين آية شريفه تضمين مىفرمايد :تَرى كَثِيراً مِنْهُمْ يَتَوَلَّوْنَ الَّذِينَ كَفَرُوا لَبِئْسَ ما قَدَّمَتْ لَهُمْ أَنْفُسُهُمْ أَنْ سَخِطَ اللَّهُ عَلَيْهِمْ وَفِي الْعَذابِ هُمْ خالِدُونَ .همانا خداى تعالى در اين آيهء شريفه از حال أهل كتاب خبر مىدهد ومىفرمايد : « ومىبينى اى محمّد بسيارى از أهل كتاب را كه از كمال حقد وحسد وبغض وكين كه با تو ومسلمانان دارند ، دوستى مىورزند با جماعت كفار هر آينه نكوهيده چيزى مىباشد كه از پيش فرستاده است براي ايشان نفوس ايشان تا در روز قيامت به ايشان مردود افتد وآن اين است كه خشم گرفت خداى بر ايشان ! » يعنى : « كردار ايشان موجب غضب يزدان گشت وايشان در عذاب جاويدان باشند . » « نحب » به فتح نون وسكون حاء حطى مصدر نحب از باب ضرب به معنى بلند كردن صدا به گريه وسختى وشدت گريستن است ونحيب وانتحاب صداى گريستن است به صوتي طويل وكشيدن آواز واز اين است حديث اسود بن المطلب : « هل أحلّ النّحيب » ؛ يعنى : « بكا وگريستن به آواز بلند » . « أجل » به فتح همزه وجيم كلمه‌اى است كه در جواب استعمال كنند . جوهري وفيروزآبادى گويند كه اجل جواب است مثل نعم ؛ لكن در مقام تصديق استعمال اجل بهتر است از نعم ونعم در مقام استفهام استعمالش نيك‌تر است از اجل . پس اگر گويند : « أنت سوف تذهب » ( 7 ) وگويى اجل بهتر از آن است كه گويى نعم واگر گويند : « أتذهب » ، در جواب نعم بگويى ، از اجل بهتر است . « حريّ » به فتح حاء حطى وكسر راء مهمله وتشديد ياء تحتانى به معنى سزاوار ودرخور است واحريا جمع آن است ؛ مثل غنى واغنيا وهم در اين مقام أشارت به آية شريفه فرمايد :فَلْيَضْحَكُوا قَلِيلًا وَلْيَبْكُوا كَثِيراً جَزاءً بِما كانُوا يَكْسِبُونَ .همانا خداى تعالى در صفت حال آنان كه از خدمت رسول خدا صلّى اللّه عليه وآله تخلف جستند ، مىفرمايد : « پس ببايست بخندند . خنده اندك در دار دنيا كه دار فانى ومحل آفات ناگهانى ومقام اندوه وگريه است وبايد كه بگريند ، گريستنى بسيار در آخرت كه سراى باقي است ، به سبب آن نفاق ومساوى اخلاق وتخلف بدون عذر از جهاد كه همى كسب مىكردند . همانا دختر أمير مؤمنان صلوات اللّه عليهما در اين كلمات كه مىفرمايد : « وهل فيكم إلّا الصّلف النّطف والصّدر الشّنف ، والكذب وملق الإماء وغمز الأعداء أو كمرعى على دمنة أو كقصّة على ملحودة » وتمثل به آيات مباركه مذكوره آن چند تعبيرات وتشبيهات واستعارات وكنايات مندرج است كه فصحا وبلغاى روزگار را متحير ومبهوت مىدارد . چه در نكوهش مردمان پست فطرت نكوهيده سجيت ناخجسته رويّت ناستوده طريقت ، جاهل ونادان وشقى أهل كوفه كه با امام پسر امام وفرزند رسول ملك علام وحجت اللّه على الأنام مقاتلت ورزيدند يا در أعانت أو قصور جستند وعهد وميثاق مؤكده خويش را بشكستند ، از -