تخطي إلى المحتوى الرئيسي

موسوعة الإمام الحسين ( ع ) ( تاريخ امام حسين ع ) — صفحة 875

مساهمون:

ص٨٧٥
هامش
- تمامت كلمات وكنايات واستعارات أحسن وأصدق وأبلغ است . چه آن جماعت به حالتي اندرآمدند كه اسلام ايشان نه در دنيا ونه در آخرت براي ايشان سودمند است وآن خونى را بريختند كه در قصاصش هيچ خونى چاره نكند وديتش را تمام أموال جهان وافى نيايد ؛ چه خون رسول خدا وعلى مرتضى بلكه ثار اللّه را ريخته‌اند وآن لطمه در دين واسلام فرود آورده‌اند كه هيچ چيزش چاره نكند وبه آن عترت هتك حرمت كرده‌اند كه تلافى وتدارك ندارد . وآن چشم‌ها را گريان داشته‌اند كه هرگزش خشكيدن نباشد وآن دل‌ها را به آتش اندوه بسوخته‌اند كه به هيچ آبى سرد نگردد وآن گناه وخيانت عظيم را مرتكب شده‌اند كه به هيچ استغفار رستگار نگردند وآن‌گونه از حد وقدر خويش بيرون تاخته‌اند كه ديگر مقام خويش را درنيابند وآن‌گونه از دين بيرون تاخته‌اند وارتداد يافته‌اند كه به هيچ حدى آسايش نجويند وآن عيب وعار وشين وشنار را بر خود برنهاده‌اند كه تا پايان روزگار نتوانند از چهره برزدود وآن تكبر وتنمر وبغض وكين بورزيده‌اند كه با هيچ ميزان سنجيدن نگيرد . مع ذلك به أوصاف ذميمه ديگر كه با اين صفات ضد است ، انباز شده‌اند وحق نفاق را ادا كرده‌اند وبه ملق وغمز اعدا كه همه برخلاف آداب وشيم مسلمانى است ، همراز آمده‌اند واين اسلام ظاهري ايشان با آن باطن خبيث ايشان در حكم همان مرعى وگياه خوش‌روى است كه در سر گينگاه اشتران وگوسفندان برويد وچون گچى است كه قبور أموات وأحجار منصوبه بر نعوش وأجساد ملحوده را بيارايند . همانا آنان‌كه به فهم وذكا آراسته باشند وبه آثار باطنيه شناخته شوند ، مىدانند كه علوم اين نسوان طاهره نه چون علوم ما مىباشد كه همه به نيروى تعلم وتفكر واكتساب است ؛ بلكه داراى علوم موهوبه هستند كه نزديك به علوم لدنيه وآثار باطنيه است . و « بلاء » به معنى « آزمودن » وابلاء از باب افعال وابتلاء وتبالى نيز به همين معنى است ونيز بلاء به معنى « سختى » است . و « عار » با عين مهمله به معنى دشنام وننگ وعيب ، و « تعاير » يكديگر را عيب كردن است ويقال منوته ومنيته إذا ابتليته . و « شنار » به فتح شين معجمه به معنى « بدترين عيب وعار » است وهم به معنى « امر مشهور به شنعه ونكوهش » مىباشد و « رحضه » بر وزن منع ، يعنى « غسله فهو رحيض ومرحوض « اللوذ بالشيء الاستتار والاحتصان به » وملاذ به معنى حصن است . « عوذ » به تحريك با ذال معجمه به معنى « ملجا » است ؛ مثل معاذ ومدره به كسر اوّل به معنى بزرگ وخطيب قوم وآن‌كس باشد كه از جانب ايشان سخن كند وجملگى به هرچه رأى زند ، باز شوند . « بعد » به ضم اوّل وسكون عين مهمله به معنى « دورى » و « هلاكت ولعن » است . « سحق » نيز به ضم سين وسكون حاء مهملتين به معنى « هلاكت » است وقول خداى تعالىبَعِدَتْ ثَمُودُبه كسر عين يعنى « هلكت » ونيز قول خداىفَسُحْقاً لِأَصْحابِ السَّعِيرِيعنى « بعدا » و « تعس » نيز به فتح تاء فوقانى وسكون عين مهمله به معنى « هلاكت وعثار وسقوط وشر وبعد وانحطاط » است وتعسا لهم أي عثارا وسقوطا ، وتعسا له أي ألزمه اللّه هلاكا . -